زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٤٩ - (٣)(معجزات و خوارق عادات امير المؤمنين
بزرگ شركت كنم و با اين جماعت جنگ نمايم.
روزى هنگام صبح از محل خود بيرون شدم و مقدارى آب و ظرفى كه لوازم زندگى خود را در آن گذاشته بودم همراه داشتم، و چون مقدارى از صفوف لشكريان دور گرديدم، نيزه خود را بر زمين نصب كرده و سپر خود را بالاى آن قرار داده و در سايه آن نشستم.
در اين هنگام كه بتنهائى در روى زمين نشسته بودم، ناگهان امير المؤمنين ٧ نزديك شد و فرمود: اى برادر ازدى آيا مقدارى آب براى طهارت دارى؟ گفتم آرى، پس از اينكه ظرف آب را از من گرفتند بگوشه رفتند و از نظرم پنهان شدند، و بعد از مختصرى مراجعت نموده و وضوء گرفتند آنگاه با من در سايه سپر نشستند.
هنگامى كه در سايه با هم نشسته بوديم ناگهان سوارى از راه رسيد و امير المؤمنين را جويا شد عرض كردم: يا امير المؤمنين اين مرد سوار با شما كار دارد، علي ٧ اجازه دادند و او هم با ما روى زمين جلوس كردند، عرض كرد: يا امير المؤمنين گروه خوارج اينك از آب گذشتند و ما قادر نيستيم از رودخانه بگذريم، امير المؤمنين فرمود:
مطلب اين طور نيست آنان هنوز از رود نگذشتهاند، اين مرد بار ديگر گفتههاى خود را تكرار كرد و گفت من پرچمهاى آنان را در آن طرف رود مشاهده كردهام.
علي ٧ فرمود: به خداوند سوگند مطلب غير از اين است و آنان هرگز از رود نگذشتهاند، بلكه آنان در اين طرف كشته خواهند شد و خونهاى آنها در اين زمين ريخته خواهد گرديد، راوى گفت: پس از اين امير المؤمنين از جاى خود حركت كردند و من هم با آن جناب برخاستم و با خود گفتم: حمد ميكنم پروردگار را كه مرا به حال اين مرد بينا كرد.
اگر على بن ابى طالب در اين گفته خود صادق باشد و آنان از نهر نگذشته باشند معلوم است كه وى در اين باره از خداوند و رسولش عهدى دارد و اگر چنانچه اين جماعت از رود گذشته باشند پيداست كه او بر باطل است و من با وى جنگ خواهم كرد، پس از اينكه به صفوف لشكريان خود رسيديم مشاهده كرديم خوارج هنوز در اين طرف رود هستند