زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٢ - (مبدء مبعث حضرت رسول
اين كتاب موردى ندارد، و همين چند روايت نيز براى اهل بصيرت و عقل و دانش كفايت ميكند.
[ (٣) ذكر مختصرى از حالات پيامبر ص از مبدء تا هجرت و امر به قتال]
(مبدء مبعث حضرت رسول ٦)
علي بن ابراهيم كه از بزرگان روات و اصحاب اماميه است در كتاب خود گفته حضرت خاتم النبيين ٦ هنگامى كه به سى و هفتمين سال زندگى خود رسيدند، در خواب ميديدند كه يكنفر نزد وى مىآيد و آن حضرت را به عنوان «رسول اللَّه» خطاب مىكند، حضرت رسول ٦ از اين موضوع اظهار تعجب ميكردند.
اين مطلب براى آن جناب چندين بار تكرار شد، در يكى از روزها كه در ميان كوه گوسفندان ابو طالب را مىچرانيد ناگهان مردى را ديد كه وى را مورد خطاب قرار داده و مىگويد: يا رسول اللَّه! حضرت فرمود: شما چكاره هستيد؟ گفت: من جبرئيل هستم خداوند مرا بسوى شما فرستاده تا شما را بعنوان رسالت برگزيند.
در اين هنگام حضرت رسول جريان امر را با خديجه در ميان نهادند خديجه در باره آن حضرت اطلاعاتى از يهوديان و بحيراء راهب داشت، و از آمنه مادر آن جناب نيز مطالبى را شنيده بود لذا گفت: يا محمّد من اميدوارم كه شما به مقام رسالت و نبوت برگزيده گرديد.
پيغمبر اين موضوع را از مردم مخفى ميداشت، در يكى از روزها جبرئيل نازل گرديد و مقدارى آب براى آن حضرت از آسمان آورد و گفت: يا محمّد برخيز از اين آب وضو بگير، جبرئيل در اين هنگام به آن جناب آداب وضو و شستن دست و صورت از مرفق و مسح سر و پا تا كعبين، و همچنين سجود و ركوع را تعليم كرد.
هنگامى كه پيغمبر به چهلمين سال زندگى خويش رسيد، جبرئيل او را به اداء نماز و حدود آن دعوت كرد، و حضرت رسول نماز را در اوقات خود دو ركعتى انجام مىداد، و علي بن ابى طالب ٧ با او محبت و مهربانى مىكرد، و در اياب و ذهابش همواره با او بود.