زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٣ - ٧ - مكالمات گرگ با چوپان در باره حضرت رسول
كرده بود تصميم گرفت بطرف مدينه حركت كند، اين غار در مكانى قرار گرفته بود كه همواره محل عبور مرور كاروان و آمد و رفت چوپانان بود، مشركين مكه موقعى كه متوجه شدند كه حضرت از مكه رفته است او را تعقيب كردند، با اينكه پيغمبر در غار ثور نشسته بود و كفار قريش را كه دنبال او را داشتند ميديد، ليكن خداوند جلو چشم آنها پرده كشيد، و آنان قادر نبودند آن جناب را مشاهده بنمايند پروردگار عنكبوت را برانگيخت و دهان غار را پرده كشيد، و حضرت رسول ٦ در پشت پرده عنكبوت از كيد و مكر و حيله و نيرنگ مشركين محفوظ ماند، كفار مكه از دسترسى به پيغمبر مأيوس شدند و نوميد برگشتند. سيد اسماعيل حميرى شاعر معروف در اين باره گفته:
|
حتى اذا قصدوا لباب مغارة |
القوا عليه نسيج غزل العنكب |
|
|
صنع الاله له فقال فريقهم: |
ما في المغار لطالب من مطلب |
|
|
ميلوا و صدّهم المليك و من يرد |
عنه الدفاع مليكه لم يعطب |
|
در اين هنگام خداوند متعال دو كبوتر وحشى را به در غار رهنمائى فرمود، و اين دو كبوتر در اين مكان جا گرفتند، موقعى كه جوانان قريش از قبائل مختلف در حالى كه هر كدام شمشير و چوبى در دست داشتند نزديك غار رسيدند، و مقدار چهل ذرع بين آنان و حضرت رسول فاصله بود، مردى از ميان مشركين با عجله بطرف غار رفت تا آنجا را تحت نظر بگيرد اين مرد بلافاصله از طرف غار برگشت رفقايش پرسيدند چرا برگشتى؟ مىخواستى درون غار را هم نگاه كنى گفت: در غار كبوترها را ديدم و فهميدم كه در درون آن كسى نيست، حضرت رسول در اين وقت گفتگوهاى آنان را مىشنيد، و براى اين دو كبوتر دعاى خير فرمود، و براى آنها حقوقى معين كرد و اين كبوتران در حرم آزاد مىباشند و كسى حق تعرض به آنها را ندارد.
٧- مكالمات گرگ با چوپان در باره حضرت رسول ٦
چوپانى گوسفندهاى خود را ميچرانيده روزى مختصر غفلتى برايش پيش آمد و از گوسفندان غافل شد، در اين هنگام گرگى از راه رسيد و گوسفندى را ربود،