زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣١٢ - (مناقب و فضائل حضرت سيد الشهداء
آن جناب بردم، پيغمبر در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپ اقامه فرمود، و پس از آن در دامن خود نهادند و گريه كردند اسماء گفت پدر و مادرم فدايت شوند علت گريه شما چيست؟ گفت من از جريان اين فرزندم بگريه افتادم، گفتم: او هم اكنون متولد شده و ناراحتى ندارد، فرمودند: اى اسماء او را گروه ستمكاران خواهند كشت، و خداوند آنان را از شفاعت من محروم خواهد كرد، پس از اين فرمودند: اى اسماء فاطمه را از اين جريان مطلع نكن.
٤- پيغمبر به على فرمودند ميل دارى نام پسرم را چه بگذارى؟ فرمود:
من در اين مورد از شما جلو نميروم و ليكن دوست داشتم او را به «حرب» نامگذارى كنم، پيغمبر فرمود: من هم قبل از اينكه خداوند در اين مورد دستورى ندهد پيش قدم نخواهم شد.
در اين هنگام جبرئيل نازل شد و فرمود: پروردگارت سلامت ميرساند و مىفرمايد او را بنام فرزند هارون نامگذارى كن، گفتم: نام فرزند هارون چه بوده؟
گفت: «شبير» گفت: زبانم عربى است، جبرئيل گفت: او را «حسين» نام بگذار پيغمبر همين نام را براى وى برگزيد و پس از اين دو گوسفند از براى او عقيقه كرد و سرش را تراشيد و بوزن موى او صدقه داد، و با بوى خوشى سرش را شست و فرمود:
شستن با خون از رسوم دوران جاهليت است، و يك ران گوسفند را هم به قابله مرحمت كردند ٥- ام سلمه گويد: يكى از روزها حضرت رسول نشسته بودند و حسين ٧ نيز در دامن او بودند، در اين هنگام ناگهان چشمانش پر اشگ شد، عرض كردم:
يا رسول اللَّه تو را گريان مشاهده ميكنم فرمود: جبرئيل نزد من آمد و مرا نسبت به حسين تسليت گفت، و به من اطلاع داد كه گروهى از امت من او را خواهند كشت، خداوند آنان را از شفاعت من محروم ميگرداند.
٦- در حديث ديگرى از ام سلمه روايت شده كه وى گويد: در يكى از شبها حضرت رسول از ما دور شدند و اين غيبت مقدارى بطول انجاميد، پس از مدتى