زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٥٧ - (٣)(معجزات و خوارق عادات امير المؤمنين
نظر را با بيل و كلنگ شكافتند، ناگهان سنگ بزرگي نمايان شد و درخشندگى داشت عرض كردند: يا امير المؤمنين اين سنگى است و كلنگ در آن كار نميكند.
على ٧ فرمود: اين سنگ بر روى آب است كوشش كنيد با هيئت اجتماع او را بركنيد مردم پيرامون سنگ اجتماع كردند و هر چه كوشيدند نتوانستند او را از جاى خود حركت دهند، در اين هنگام امير المؤمنين ٧ خود از مركب بزير آمد و بازوى خود را بالا زد و انگشتهاى مباركش را در زير اين صخره عظيم قرار داد و او را بحركت در آورد پس از آن سنگ بزرگ را از جاى خود برداشت و بفاصله دورى پرتاب كرد.
هنگامى كه سنگ از جاى خود برداشته شد آب صاف و زلالى نمايان شد، ياران آن جناب پيش رفتند و از آن آب سرد و گوارا نوشيدند، حضرت فرمود: اكنون از اين آب سيراب شويد و مقدارى براى خود ذخيره برداريد، پس از اين جريان علي ٧ بار ديگر سنگ را جاى خود گذاشت و روى آن خاك ريخت.
راهب نصرانى از بالاى دير خود ناظر اين اوضاع و احوال بود، و پس از مشاهده اين جريان به ياران امير المؤمنين گفت: اكنون مرا هم در نزد خود جا دهيد، راهب را اجازه دادند و او آمد در خدمت علي ٧ توقف كرد، و از آن جناب پرسيد شما پيغمبر مرسل هستى؟ فرمود: من پيغمبر نيستم، عرض كرد: ملك مقربى هستى؟ گفت:
ملك هم نيستم.
راهب عرض كرد: پس شما كه هستى؟ فرمود: من وصى پيغمبر خدا محمّد بن عبد اللَّه ٦ كه خاتم پيغمبران است هستم، راهب گفت: اينك دست خود را نزديك بياوريد تا با شما بيعت كنم و مسلمان شوم حضرت دست مباركش را جلو آورد راهب گفت: گواهى ميدهم كه خداوندى جز خداى يكتا نيست، و محمّد هم فرستاده و نبى اوست، و تو هم وصى و جانشين او هستى و جز تو كسى شايسته خلافت و امامت نيست.
راهب عرض كرد: يا امير المؤمنين اين دير را در اين جا بنا نهادهاند تا كسى را كه اين چشمه را ظاهر كند و سنگ را از روى او بردارد مشاهده كنند، اكنون زمان درازى از بناى اين دير ميگذرد و مردم در انتظار اين امر هستند، اينك من خداوند را