زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٠ - معجزاتى كه قبل از بعثت به ظهور رسيده نگاشته مىشود
مرحوم طبرسى گويد: اين حديث را شيخ ابو بكر احمد بن حسين بيهقى در كتاب دلائل النبوة از دو طريق نقل كرده است.
١٠- محمّد بن اسحاق گويد: هنگامى كه ابو طالب تصميم گرفت با كاروان تجارتى بطرف شام حركت كند حضرت رسول ٦ بپا خواست و مهار شتر او را گرفت و فرمود اى عم مرا بكه مىسپارى من كه پدر و مادرى ندارم تا از من نگهدارى نمايند.
در اين هنگام ابو طالب دلش براى او بدرد آمد و از گفتار حضرت رسول ناراحت شد، و گفت: به خدا قسم من او را همراه خود خواهم برد، و وى را هرگز از خود جدا نخواهم كرد، و ابو طالب بطرف شام حركت كرد و پيغمبر را نيز با خود برد.
موقعى كه كاروان به شهر «بصرى» در زمين شام رسيد، راهبى كه وى را بحيراء ميگفتند در صومعهاى به عبادت اشتغال داشت او از علماء و دانشمندان نصارى بشمار ميرفت. راهب مدتى بود كه در اين محل اقامت داشت، و به احدى از كاروانيان توجهى نميكرد ليكن در اين مرتبه كه كاروان در نزديك صومعه او فرود آمده بود از جاى خود بيرون گرديد، و براى اهل كاروان غذا فراهم كرد، گمان كردهاند علت اين كه وى در اين بار با كاروانيان با محبت رفتار كرد، اين بود كه او هنگامى كه در صومعه خود نشسته بود مشاهده كرد از دور كارواني مىآيد و ابرى نيز بر آنان سايه افكنده است.
در اين هنگام كاروان از راه رسيد و در نزديك صومعه در سايه درختى نازل شدند، در اين وقت آن قطعه ابر كه بر آنان سايه افكنده بود بر فراز آن درخت توقف كرد و درخت را در سايهاش گرفت، و شاخههاى درخت نيز بطرف حضرت رسول ٦ مايل شدند.
هنگامى كه بحيراء راهب اين جريان را مشاهده كرد از صومعه خود فرود آمد و غذائى را كه دستور داده بود آماده كردند، پس از اين براى اهل كاروان پيغام فرستاد، و گفت: من براى شما غذا حاضر كردهام، اى گروه قريش من دوست دارم كه