زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٢٥ - ١٦ - غزوه حمراء الاسد
انتقام از شما هستند، اينك علي بن ابى طالب در پيشاپيش وى حركت ميكند و مردمان كه در جنگ احد از وى تخلف كرده بودند اكنون پيرامون او جمع شدهاند.
معبد گفت: اين جريان مرا وادار كرد كه در اين باره شعرى بگويم، ابو سفيان گفت: شعر شما در چه موضوعى است؟، معبد گفت:
|
كادت تهدّ من الأصوات راحلتى |
اذ سالت الارض بالجرد الأبابيل |
|
|
تردى باسد كرام لا تنابلة |
عند اللقاء و لا خرق معازيل |
|
- الابيات- ابو سفيان از اين جهت كينه و عداوت پيغمبر را در دل گرفت، پس از اين جريان به كاروانى از بنى عبد القيس برخوردند كه خواروبار به مدينه ميبردند، ابو سفيان به افراد اين قافله گفت: به محمد برسانيد كه من قصد مراجعت دارم و قصد كردهام كه اصحاب او را از پا درآورم و آنها را در فشار بگذارم، شما اگر اين پيام را به وى برسانيد در بازار «عكاظ» كشمشهاى فراوانى به شما خواهم داد، افراد اين كاروان پس از اينكه به «حمراء الاسد» رسيدند جريان را به پيغمبر عرض كردند پيغمبر فرمود: خداوند ما را يارى و نصرت خواهد داد و ما امور خود را بوى واگذار كردهايم حضرت رسول ٦ روز جمعه به مدينه مراجعت كردند، راوى گويد: هنگامى كه پيغمبر به غزوه حمراء الاسد رفته بودند، زن بدكارى از بنى خطمه كه او را «عصماء» ميگفتند در مجالس اوس و خزرج شركت ميكرد و با خواندن اشعار تحريك آميز مردم را بر ضد حضرت رسول به شورش واميداشت و در بنى خطمه جز يك نفر بنام «عمير بن عدى» مسلمان ديگرى نبود هنگامى كه حضرت رسول ٦ مراجعت فرمودند عمير اين زن را كشت و پس از اين خدمت آن جناب رسيد و عرض كرد: من مادر منذر را براى اينكه شما را هجو كرده بود كشتم، حضرت رسول با دست خود روى كتف او زد و فرمود: اين مردى است كه خدا و رسول را در نهاني يارى كرده است، و راجع به قتل اين زن اتفاقى رخ نخواهد داد و حتى دو بز هم به يك ديگر شاخ نميزنند، عمير گفت: من صبح