زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤١ - ٢٣ - دفع ضرر ابو جهل از حضرت رسول
كدام يك از شما صاحب اين شتر هستيد؟ يكنفر از ميان جمعيت گفت: صاحب شتر من هستم.
گفتم: هر چه زودتر نزد رسول خدا حاضر گرديد، من و اين مرد و شتر هر سه خدمت پيغمبر رسيديم، حضرت فرمود: شتر شما از شما شكايت دارد و ادعاهاى او از اين قرار است، عرض كرد شترم راست ميگويد، فرمود: پس اينك او را بمن بفروش، عرض كرد: او را به شما بخشيدم، حضرت فرمود: او را بمن بفروشيد.
در اين هنگام وى شتر خود را به حضرت رسول ٦ فروخت، پيغمبر پس از اينكه شتر را از او خريدند با دست خود به صورت او زدند، و او را واگذاشتند تا در اطراف مدينه به آزادى بچرد، جابر گويد: اين مرد پس از اين جريان از ما جدا نشد، و هر گاه در صبح و شام خدمت پيغمبر ميرسيد، آن جناب عطايائى به وى مرحمت ميفرمود. جابر گفت: من اين شتر را بعد از اين ديدم در حالى كه زخمش خوب شده و به حالت اوليه برگشته بود.
٢٣- دفع ضرر ابو جهل از حضرت رسول ٦.
ابو جهل پيمان بسته بود كه با سنگى فرق مبارك پيغمبر ٦ را بشكافد، و تصميم گرفته بود هنگامى كه آن جناب بسجده ميرود نيت شوم و پليد خود را بمرحله عمل برساند، حضرت رسول موقعى كه نماز مىخواند در بين ركن اسود و يمانى مىايستاد و كعبه را بين خود و شام قرار ميداد، موقعى كه بنماز مشغول ميشد ابو جهل سنگ را برميداشت تا فرصت را دريابد و به آن جناب آسيب برساند.
در اين هنگام كه پيغمبر به نماز اشتغال داشت و به سجده ميرفت ابو جهل به آن حضرت نزديك مىگرديد و چون قصد مىكرد ضربه خود را بزند ناگهان با چهره درهم ريخته و حالت پژمرده از قصد خود منصرف مىشد و برمىگشت و از شدت ترسى كه برايش عارض شده بود، رنگ و رويش كاملا تغيير پيدا كرده و دستهايش از حركت باز مانده بود.
در اين وقت عده از مردان قريش به پا خواستند و گفتند: يا ابا الحكم!