زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٠٥ - (وفات حضرت مجتبى
(وفات حضرت مجتبى ٧)
زياد محاربى گويد: هنگامى كه وفات امام حسن ٧ نزديك شد برادرش امام حسين ٧ را نزد خود طلبيد و گفت: اى برادر من در همين زودى از نزد شما خواهم رفت و به پروردگارم ملحق خواهم شد، در اثر خوردن سم كبدم از هم پاشيده و ميدانم كدام شخص به من سم داده است، و محرك قضيه كه بوده است، و من در نزد پروردگار با او مخاصمه خواهم كرد.
اكنون اى برادر بحقى كه در گردن تو دارم از اين موضوع در گذر و منتظر باش تا خداوند چه پيش آورد، هر گاه روحم از بدن مفارقت كرد، مرا غسل ده و كفن كن و بر تابوت بگذار و بطرف قبر جدم ببر تا با وى تجديد عهدى كنم، و پس از اين در نزد جدهام فاطمه بنت اسد مرا دفن نما.
زود است بنى اميه و دشمنانم بخيال اينكه ميخواهيد مرا در نزد پيغمبر دفن كنيد جلوى راه شما را بگيرند، و نگذارند جنازه مرا بحرم پيغمبر ببريد، تو را به خداوند سوگند ميدهم مبادا در كنار جنازه من اندكى خون ريخته گردد، پس از اين وصيتهاى خود را ببرادرش گفت و در باره فرزندان و خاندانش و تركهاش توصيه فرمود و وصاياى پدرش امير المؤمنين ٧ را نيز با وى در ميان گذاشت.
پس از اينكه حسن بن علي عليهما السّلام از دنيا رفت برادرش او را كفن كرد و غسلش داد و در تابوت گذاشت و بطرف مسجد حضرت رسول حركت كرد، در اين هنگام مروان حكم و بنى اميه يقين كردند كه بنى هاشم قصد دارند جنازه حسن را در كنار پيغمبر دفن كنند، بنى اميه لباس جنگ پوشيدند و در سر راه حاضر شدند سيد الشهداء ٧ جنازه برادرش را بطرف قبر پيغمبر حركت داد، ناگهان بنى اميه جلو آمدند و عائشه هم در حالى كه بر استرى سوار شده بود از راه رسيد، عائشه گفت:
فرزند خودتان را از خانهام دور كنيد، زيرا نبايد حريم پيغمبر از بين برود، محمّد بن حنفيه گفت: اى عائشه روزى بر شتر سوار ميشوى و روزى بر استر مىنشينى، هنوز كينه بنى