زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١١ - معجزاتى كه قبل از بعثت به ظهور رسيده نگاشته مىشود
ميداند.
انوشيروان گفت: اينك بايد نزد او بروى و جواب اين مسأله را از وى اخذ كنى و براى ما بياورى، عبد المسيح از نزد او بيرون شد و بشام رفت و جريان خواب را به دائى خود گفت، وى در اين هنگام مشرف بموت بود، حتى از جواب سلام نيز عاجز شده بود، عبد المسيح چند بيتى از براى او خواند و قصد خود را بوى اظهار داشت.
سطيح در اين هنگام چشم خود را باز كرده و گفت: عبد المسيح بر شترى سوار شده و بطرف سطيح آمده در حالى كه وى مشرف بموت است، پس از اين روى خود را بطرف او كرد و گفت: پادشاه ساسانى تو را بطرف من فرستاده، تا در باره خراب شدن ايوان كاخ او، و خاموشى آتشكده، و خواب مؤبدان نظريات خود را بگويم.
اى عبد المسيح هنگامى كه تلاوتكنندگان زياد گردند و صاحب «عصا» ظاهر شود و بيابان «سماوه» فرو رود، و درياچه «ساوه» خشگ گردد، و آتشكده «فارس» خاموش بشود، در اين موقع شام براى سطيح نخواهد ماند و به عدد غرفههائى كه از ايوان كسرى خراب شده، از ساسانيان به سلطنت خواهند رسيد، و اين اوضاع حتما پيش خواهد آمد، پس از اظهار اين مطالب سطيح از دنيا رفت.
در اين هنگام عبد المسيح از شام بيرون شد و به حضور انوشيروان رسيد، و جريان را با وى در ميان گذاشت، انوشيروان گفت: پس بنا بر اين چهارده نفر از ما بسلطنت خواهند رسيد و بعد از آن حوادثى روى خواهد داد. راوى گويد: ده نفر از آنان مدت چهار سال سلطنت كردند، و چهار نفر ديگر هم تا زمان خلافت عثمان منقرض شدند و به انقراض آنها دولت ساسانيان از بين رفت.
٣- ابراهيم بن هاشم از مشايخ خود روايت كرده كه گفتند: در مكه مردى از يهود كه يوسف نام داشت زندگى ميكرد، او در شبى كه حضرت رسول ٦ متولد ميشد، مشاهده كرد ستارگان وضع طبيعى خود را از دست داده، و به يك ديگر فرو ريختهاند، اين مرد گفت: بايد در اين شب پيغمبرى متولد شده باشد، زيرا ما در كتب خود خواندهايم، هر گاه پيغمبر آخر الزمان متولد شود، شياطين از صعود به