زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٢ - معجزاتى كه قبل از بعثت به ظهور رسيده نگاشته مىشود
من چيزى را مانند اين دو دشمن نميدارم، بحيراء عرض كرد: به خدا قسمت ميدهم هر چه به پرسم جواب بدهى، فرمود: اينك آنچه خواهى بپرس، وى در اين وقت از حالات حضرت رسول سؤالاتى كرد، حضرت نيز سؤالاتى را پاسخ مىگفت و بحيراء صفات آن حضرت را با مطالبى كه در نظر داشت تطبيق مىكرد.
پس از اين به پشت پيغمبر نگاه كرد مهر نبوت را ديد كه در ما بين دو كتفش قرار داشت، راوى گويد: هنگامى كه راهب از حضرت رسول فارغ شد، روى خود را بطرف ابو طالب عموى آن حضرت كرد و گفت: اين جوان با شما چه ارتباطى دارد ابو طالب گفت: وى فرزند من است، راهب گفت: نبايد اين جوان فرزند شما باشد بايد پدر اين در حيات نباشد.
ابو طالب فرمود: اين برادرزاده من است گفت: پدر اين چه شده؟ گفت:
فوت كرده است، گفت: اين برادرزادهات را به شهر خودش برگردان و او را از مكر و شرّ يهوديان محافظت كن، بخدا قسم اگر يهوديان وى را ببينند و آن چه را كه من در وجود او ديدم ببينند به او آسيب خواهند رسانيد، و اين برادرزادهات قريبا شأن و مقامى پيدا خواهد كرد، و او را هر چه زودتر برگردان.
ابو طالب نيز پس از اينكه تجارت خود را در شام انجام داد او را با عجله به مكه برگردانيد، جماعتى خيال كردهاند كه عدهاى از اهل كتاب در اين سفر از حضرت رسول چيزهائى مشاهده كردند و تصميم داشتند آن حضرت را آسيب برسانند، ليكن بحيراء راهب آنها را از او دور كرد، و صفات حضرت رسول ٦ را كه در كتب آسمانى ذكر شده به آنان تذكر داد، و گفت: اگر همه اهل كتاب پشت بهم بدهند نميتوانند باو صدمه برسانند، راهب با مطالب خود مخالفين را متوجه عظمت حضرت خاتم النبيين كرد و آنان را وادار نمود تا در برابر آن جناب خاضع گردند، پس از اين جريان آن چند نفر از اهل كتاب نيز دست از مخالفت خود برداشتند و گفتههاى راهب را تصديق كردند، حضرت ابو طالب در اين مورد فرموده:
|
انّ ابن آمنة النبىّ محمّدا |
عندى بمثل منازل الأولاد |
|