زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٦ - معجزاتى كه قبل از بعثت به ظهور رسيده نگاشته مىشود
عاطفه عبد المطلب نسبت بوى افزايش يافت، وى همواره مورد عنايت و توجه او بود تا آنگاه كه مرگش نزديك شد، در اين وقت عبد المطلب دنبال فرزندش ابو طالب فرستاد، وى موقعي كه حضور پدرش رسيد مشاهده كرد پدرش آخرين دقائق و لحظات زندگى را ميگذراند، و محمّد ٦ نيز روى سينه جدش نشسته.
عبد المطلب در حالى كه ميگريست گفت: اى ابو طالب به اين كودك كه اكنون تنها مانده با نظر محبت بنگر، اين كودك از بوى پدر و محبت مادر محروم گرديده اينك او را بايد چون جان و بدن خود نگهدارى كنى، من از ميان فرزندانم تو را براى اين جهت اختيار كردم كه با پدر او از يك مادر هستى.
اگر زمان وى را دريافتى از او متابعت كن، و با دست و زبان و مال خود از وى پشتيبانى نما، زيرا كه من داناتر و بيناتر به حالات او هستم، و من در عرب پدر و مادرى كه جريان فوت آنها مانند پدر و مادر اين باشد نديدم، اكنون در تنهائى مونس وى باش و از وى به خوبى نگهدارى كن، پس از اين مطالب روى خود را بطرف ابو طالب كرد، و فرمود: آيا وصاياى مرا در باره اين كودك قبول كردى؟
ابو طالب عرض كرد: آرى قبول كردم و خداوند را نيز بر اين مطلب شاهد ميگيرم، در اين هنگام عبد المطلب فرمود: دست خود را بطرف من بياور، وى دستش را بطرف پدرش برد او نيز دست خود را جلو آورد و بدست ابو طالب گذاشت پس از اين فرمود: اكنون مرگ بر من آسان و سبك گرديد، و بعد حضرت رسول ٦ را در بغل خود كشيده و بوسيد.
در اين هنگام عبد المطلب گفت: گواهى ميدهم كه من خوشبوتر و زيباتر از تو در ميان فرزندانم نديدم، و آرزو داشتم كه زنده باشم و زمان تو را درك كنم، موقعى كه عبد المطلب از دنيا رفت وى هشت ساله بود، پس از درگذشت عبد المطلب ابو طالب وى را به منزلش برد، و شب و روز از وى نگهدارى ميكرد، و تا هنگام بلوغ او را با خود ميخوابانيد، و در مورد حضرت رسول بكسى اطمينان نداشت.
٩- ابن عباس گويد: دو سال از ولادت حضرت رسول ٦ گذشته بود كه سيف