زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٣١ - ٢٣ - غزوه خندق، يا احزاب
٢٣- غزوه خندق، يا احزاب:
در ماه شوال سال چهارم از هجرت حيى بن اخطب، كنانة بن ربيع، سلام بن ابى الحقيق، و جماعتى از يهوديان با قبائل قريش و كنانه و غطفان به مدينه حمله كردند جريان اين جنگ از اين قرار است كه: يهوديان در مكه حاضر شدند و نزد ابو سفيان و قريش رفتند، و آنان را دعوت كردند تا با حضرت رسول ٦ جنگ كنند.
يهوديان گفتند: ما با شما جماعت قريش معاونت و مساعدت خواهيم كرد تا محمد و اصحاب او را از بين ببريم، پس از اينكه از قريش قول مساعد گرفتند، بطرف غطفان رو آوردند و آنها را هم به جنگ پيغمبر دعوت كردند و آنان هم قول همكارى دادند.
در اين هنگام قريش بفرماندهى ابو سفيان، و غطفان برياست عيينة بن حصن فزارى، و بنى مره به سرپرستى حارث بن عوف، و اشجع برياست مسعر بن زحيلة بطرف مدينه حركت كردند، حضرت رسول از جريان كار اين جماعت مطلع شدند و پس از اينكه در اين مورد با سلمان مشورت كردند، تصميم گرفتند در دور مدينه خندقى حفر كنند، در جريان حفر خندق نشانههائي از نبوت ظاهر شد كه ذيلا نوشته مىشود.
١- جابر بن عبد اللَّه گويد: در حفر خندق اصحاب حضرت رسول ٦ به زمين سفت و محكمى رسيدند، و هر چه كوشش كردند نتوانستند آن زمين سخت را از هم بشكافند، هنگامى كه مأيوس شدند خدمت پيغمبر رسيدند و جريان را عرض كردند.
حضرت خاتم النبيين ظرف آبى را خواستند، و آب دهان خود را در آن ظرف ريختند، و پس از آن مختصرى دعا خواندند، و بعد آب را بر آن زمين محكم ريختند كسانى كه در آن محل حاضر بودند گفتند: به خداوند سوگند زمين به اندازهاى سست شد كه هر بيل و كلنگى در او كار ميكرد، و تمام آن خاكها را قطعه قطعه بيرون كردند و زمين را صاف و هموار نمودند.
٢- جابر روايت ميكند كه حضرت رسول ٦ در اين روز جماعت زيادى را