زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥١٢ - (روايات شيعه در عدد ائمه اثنا عشر
و رواياتى كه در آنها تصريح به اسامى شريفه ايشان شده و حالات و خصوصيات ائمه عليهم السّلام در اين گونه روايات تصريح گرديده است.
١٣- ابو بصير از حضرت صادق ٧ روايت كرده است كه آن جناب فرمود:
پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت: من به شما احتياجى دارم هر گاه سرت خلوت شد ميل دارم با شما ملاقات كنم، و در پيرامون آن مسأله مورد احتياج گفتگو كنم جابر گفت: هر گاه ميل داشته باشى حاضر هستم.
روزى پدرم با وى ملاقات كرد و گفت: اى جابر اكنون مرا از جريان لوحى كه در نزد جدهام فاطمه عليها السّلام ديدى و از مذاكراتى كه در اين باب با شما انجام گرفت مطلع كنيد، جابر گفت: خدا را گواه ميگيرم بر اين مطلبى كه اظهار ميكنم، روزى خدمت مادرت حضرت زهراء سلام اللَّه عليها مشرف شدم و اين در هنگامى بود كه هنوز حضرت رسول ٦ حيات داشتند.
علت شرفيابى من اين بود كه ميل داشتم حضرت زهرا را در ولادت حسين ٧ تبريك و تهنيت بگويم، در دست زهرا عليها السّلام لوح زردى مشاهده كردم كه گوئى زمرد بود، و در آن لوح نوشتههائى را ديدم كه مانند نور آفتاب ميدرخشيد، عرض كردم:
پدر و مادرم فدايت باد اى دختر پيغمبر اين لوح چيست؟
فرمود: اين لوحى است كه خداوند او را به پدرم رسول اللَّه هديه كرده است، در اين لوح نام پدرم و شوهرم و فرزندانم و هم چنين نامهاى اوصياى از فرزندانم نوشته شده، پدرم اين لوح را به من هديه كرده تا مرا خوشوقت كند.
جابر گفت: مادرت آن لوح را به من داد، من او را قرائت كردم و از وى نسخه برداشتم، پدرم گفت: ممكن است او را به من نشان دهى، گفت: مانعى ندارد اينك لوح در اختيار شما است، حضرت صادق ٧ فرمود: پدرم با جابر تا منزل او رفت و لوح را بيرون آورد و به پدرم نشان داد، جابر گويد: من خداوند را گواه ميگيرم كه اين كلمات را در لوح ديدم: