زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٧٤ - (معجزات حضرت هادى
سابق در پيرامون آنها بحث كرديم و امامت را در فرزندان حسين بن علي ثابت نموديم، و اقوال باطله را كه از طرف جهال و معاندين ابراز شده ابطال ساختيم.
(معجزات حضرت هادى ٧)
١- خيرانى اسباطي گويد: در مدينه خدمت حضرت هادى ٧ رسيدم فرمود:
از واثق چه خبرى دارى؟ عرض كردم قربانت گردم، او را در كمال صحت و عافيت ترك كردم و اكنون ده روز است كه من از نزد او آمدهام، فرمود: مردم ميگويند: وى مرده است، راوى گويد: من دانستم كه حضرت خودش را قصد كرده است، بعد فرمود:
جعفر چه ميكند؟ عرض كردم: او را هم در بدترين حال ترك كردم.
امام هادى ٧ فرمود: اكنون آگاه باشيد كه وى اينك بر خلافت مستقر شده است بعد از اين پرسيد ابن زيات چه كار ميكند؟ گفتم: مردم با وى هستند و اكنون اختيارات در دست اوست، فرمود: روزگار بر وى هم سخت گرفته، پس از اين سكوت كرد و به من فرمود: تقديرات پروردگار جارى خواهد شد و از فرمان وى سرپيچى نتوان كرد، اى خيرانى اينك بدان واثق مرده و متوكل جاى او نشسته و ابن زيات را هم كشته است، گفتم: اين امور چه وقت انجام گرفته است؟ فرمود: شش روز پس از خروج تو.
٢- محمّد بن فرج رخجى گويد: حضرت ابو الحسن هادي ٧ براى من نوشت زندگيت را جمع و جور كن و خود را مهيا ساز، من هم مشغول جمع آورى كارهاى خود بودم و از اين دستور امام ٧ هم چيزى نفهميدم، يكى از روزها فرستاده حكومت آمد و مرا دستگير كرد و از وطنم بيرون نمود، و تمام اموال و دارائيم را ضبط كرد.
محمد بن فرج گويد: مدت هشت سال در زندان ماندم، بعد از اين نامهاى بدستم رسيد و حضرت هادى براى من نوشته بود در طرف غرب ساكن نشويد، من با خود گفتم اكنون كه در زندان هستم سكونت در جانب غربى برايم معنى ندارد و از اين نامه در تعجب بودم، چند روز از اين جريان نگذشت كه آهنها را از پاى من باز كردند و مرا از زندان رها نمودند.