زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١١٤ - ١٣ - غزوه قرده
اين مرد نيز بلافاصله شمشير بران و خونريزى را برداشت، و بطرف حضرت رسول ٦ آمد و ناگهان با شمشير كشيده بالاى سر آن جناب ايستاد و گفت:
يا محمد! كه امروز قادر است مرا از كشتن تو باز دارد، حضرت فرمود: خداوند، در اين هنگام جبرئيل ضربتي به سينه او نواخت و شمشير از دستش رها شد، پيغمبر بلافاصله شمشير را برداشت و فرمود: چه كسى قادر است از كشتن تو جلوگيرى كند؟!، عرض كرد: هيچ كس قدرت ندارد مرا از دست شما نجات دهد.
دعثور بن حارث در اين وقت كلمه شهادتين را بر زبان جارى كرد و گفت:
به خدا قسم من پس از اين بر ضد شما مردم را جمع نخواهم كرد، پيغمبر پس از اين جريان شمشير او را مرحمت فرمود و از آن محل دور شد، وى هنگامى كه از حضرت جدا شد روى خود را برگردانيد و عرض كرد: به خداوند سوگند تو از من بهترى، حضرت فرمود: آرى مطلب همين است و بايد چنين باشد.
وى موقعى كه پيش رفقايش برگشت، به او گفتند: پس آن حرفها كه ميگفتى و از شجاعت خود تعريف ميكردى كجا رفت؟! تو شمشير بر دست گرفتى و فرصت مناسبى داشتى ولى نتوانستى محمد را بكشى، گفت: شما راست ميگوئيد، جريان از همين قرار بود، و ليكن من مردى دراز قد و سفيد پوشى را ديدم كه با دست خود بر سينهام زد كه پشتم را بلرزه در آورد و فهميدم كه اين شخص جز فرشته چيز ديگرى نيست، و لذا اسلام را اختيار كردم.
اينك به خداوند سوگند من مردم را بر ضد او تحريك نخواهم كرد، وى بعد از اين مذاكرات خويشاوندان خود را بطرف اسلام دعوت كرد و اين آيه شريفه در اين مورد نازل شد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ.
١٣- غزوه قرده:
حضرت رسول ٦ بعد از اينكه از بدر بمدينه مراجعت كردند، پس از شش ماه زيد بن حارثه را به منطقه «قرده» در نجد فرستادند اصحاب پيغمبر بيكى از