زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٣٧ - (معجزات حضرت رضا
طرفداران هارون جريان را براى وى نوشت، هارون گفت: ما از طرف وى مطمئن شديم، و ليكن زبيرى به هارون گزارش داد كه: على بن موسى در خانهاش را باز كرده و مردم را بطرف خود ميخواند، هارون گفت تعجب است على بن موسى سگ و خروس و قوچ ميخرد و اين مرد بار ديگر از اين مطالب مينويسد.
١٦- حسن بن موسى گويد: با حضرت رضا ٧ در روزى كه ابرى مشاهده نميشد بطرف يكى از املاك او رفتيم، هنگامى كه به بيابان رسيديم فرمود: با خود بارانى آوردهايد؟ گفتم: احتياج به بارانى در بين نبود زيرا كه امروز نه بارانى وجود دارد و نه در آسمان ابرى هست.
فرمود: من با خود بارانى آوردهام و اكنون باران خواهد آمد، راوى گويد:
ما مقدارى كه راه رفتيم ناگهان ابرى پيدا شد و باران مفصلى باريد و ما همه خيس شديم.
١٧- ابراهيم بن موسى گويد: من از على بن موسى با اصرار چيزى مطالبه ميكردم وى به من وعده ميداد و ليكن عمل نميكرد، يكى از روزها براى استقبال والى مدينه از شهر بيرون شد و من هم در خدمتش بودم، حضرت آمد و در نزديك منزلى فرود آمد و در زير درختها نشست و من هم با وى دو نفرى نشسته بوديم، عرض كردم: قربانت گردم اكنون عيد نزديك است به خداوند سوگند درهم و دينارى ندارم، در اين هنگام با تازيانه خود زمين را شكافت و يك تكه طلا بيرون كرد و فرمود: اين را خرج كن و بكسى نگو.
و اما آنچه بعد از وفات وى در كنار مشهد مقدسش ظاهر شده و بركاتى كه در آنجا بمعرض ظهور رسيده و مردمان زيادى آنها را به چشم خود ديدهاند و خاص و عام بوى اعتراف دارند و مخالف و مؤالف او را تصديق كردهاند تا امروز زياده از حد است، و چه بسيار امراض صعب العلاج كه صاحبان آنها بهبودى يافتهاند.
در مشهد مقدس آن حضرت دعاهاى زيادى مستجاب شده و اندوهها برطرف گرديده كه خودمان بسيارى از آنها را مشاهده كردهايم و در وقوع آن شكى نداريم و اگر بخواهيم در اين باره چيزى بنويسيم كتاب بطول خواهد انجاميد