زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٧ - ١٦ - حديث استسقا
و پس از اين عمل مراجعت فرمودند، اين آب علاوه بر اينكه تلخ و شور بود از جريان نيز بازمانده بود.
پس از اين جريان آب گوارائى از اين محل جريان يافت، و ساليان درازى مردم اين آب را از يك ديگر ارث ميبردند، و اين امر را يكى از مفاخر و شرافت قوم خود ميدانستند، و البته اين مردم حق هم داشتند كه در اين باره فخر و مباهات كنند هنگامى كه اين عمل حضرت رسول ٦ در همه جا منتشر شد، و خداوند متعال صداقت و راستگوئى وى را تأكيد فرمود، جماعتى از مسيلمه كذاب درخواست كردند كه وى نيز مانند اين عمل پيغمبر را انجام دهد، او هم بالاى چاه آبى رفت و آب دهان خود را در وى انداخت، آب شور و بىمزه شد، و اكنون اين آب در آن منطقه موجود است.
١٤- شفاء كودكى از بركت حضرت رسول ٦.
روزى زنى كودك خود را در حالى كه مريض و ناتوان بود خدمت حضرت آورد و اميدوار بود كه آن حضرت با دست مبارك وى را مس نمايد و براى او دعا كند تا خداوند ناخوشى وى را بهبودى بخشد، پيغمبر دست خود را بر سر كودك كشيد در اين هنگام موى سر او برآمد و مرضش نيز بهبودى يافت اين مطلب به يمامه رسيد و زنى كودك خود را نزد مسيلمه برد، او دست خود را بر سر آن كودك كشيد، در اين وقت موى سر او ريخت، و اعقاب او نيز همچون پدر خود موى سر ندارند.
١٥- حديث گوسفندان طائفه عبد القيس.
جماعتى از قبيله عبد القيس خدمت حضرت رسول ٦ رسيدند و گوسفندان خود را نيز همراه داشتند، از پيغمبر درخواست كردند كه براى گوسفندان آنها علامتى بگذارد، تا از ساير گوسفندان تميز داده شوند، حضرت خاتم النبيين سلام اللَّه عليه و آله انگشت مبارك را در گوش آن گوسفندان فرو برد، و بلافاصله گوش آنها سفيد شد نسل و نژاد اين گوسفندان هم اكنون نيز گوش آنان سفيد مىباشد.
١٦- حديث استسقا.
مدتى در مدينه باران زيادى مىآمد، مردم از زياد آمدن باران نگران شدند