زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٧٧ - (دلائل حضرت صاحب الامر
جريان اطلاعى نداشتند.
در اين هنگام از طرف ناحيه مقدسه به وكلاء اطلاع رسيد كه از گرفتن اموال خوددارى كنند و از جريان غيبت اظهار عدم اطلاع نمايند، وكلاء از اين دستور در شگفت شدند و حقيقت امر را درك نكردند، يكى از افراد حكومتى نزد محمد بن احمد رفت و گفت: مقدارى اموال در نزد من جمع شده و ميل دارم او را به ناحيه مقدسه برسانيد، محمد گفت: تو اشتباه ميكنى من از اين جريان اطلاعى ندارم.
وى هر چه اصرار كرد محمد هم انكار نمود، جاسوسان پراكنده شدند و ليكن وكلاء از گرفتن اموال خوددارى نمودند، و در نتيجه همه وكلاء از آزار و أذيت مصون ماندند.
١٥- و از علي بن محمد روايت كرده كه از طرف ناحيه مقدسه در مورد زيارت مقابر قريش و حائر شريف نهى صادر شد، و پس از چند روز از طرف وزير باقطائى دستور صادر گرديد كه خليفه امر كرده است از زيارت مقابر قريش جلوگيرى كنند و زائرين را دستگير نمايند.
١٦- ابو جعفر صدوق از اودى روايت كرده كه گفت: هنگامى كه در طواف بودم، در شوط هفتم متوجه شدم كه در طرف راست كعبه گروهى اجتماع كردهاند و جوان خوش صورت و خوش بوئى كه آثار هيبت و عظمت از چهرهاش نمودار بود با زبان شيرينى براى مردم سخن ميگفت، من بطرف او رفتم تا با وى حرف بزنم، مردم مرا از نزديك شدن بطرف او منع كردند، پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: اين فرزند حضرت رسول ٦ ميباشد كه در هر سال يك روز براى مردم ظاهر ميگردد و با خواص خود سخن ميگويد.
عرض كردم اى آقاى من آمدهام تا مرا هدايت كنيد، او سنگريزهاى به من داد و من ديدم يك تكه طلا است، من بطرف او رفتم و سپس از من پرسيد حجت بر تو ثابت شد و حق را درك كردى و بصيرت يافتى، مرا ميشناسى؟ گفتم: نميشناسم فرمود:
من مهدى و قائم زمان هستم، من زمين را پس از جور و ستم از عدل و داد پر خواهم كرد، زمين هرگز از حجت خالى نميشود و مردم در فترت نميمانند و اين موضوع در