زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٧٥ - (دلائل حضرت صاحب الامر
در اين وقت كه در فكر فرو رفته بودم بار ديگر قاصد از راه رسيد و گفت:
تو بدكارى كردى كه كيسه را پس فرستادى و ما اين عطا را بدوستان خود ميرسانيم كه با وى تبرك بجويند، و توقيعى را هم به من داد كه در آن نوشته شده بود: تو در رد عطاى ما خطا كردى اگر از اين عمل استغفار كنى خداوند هم تو را خواهد آمرزيد و اما اگر قصد داريد پولها را مصرف نكنيد و با خود ببريد ما از اعطاى آن به شما خود دارى ميكنيم، و ليكن جامه را بايد قبول كنيد و او را احرام خود قرار دهيد.
حسن گويد: نامهاى براى حضرت نوشتم و دو موضوع را از وى پرسيدم، و در نظر داشتم موضوع ديگرى هم از او سؤال كنم و ليكن براى اينكه حضرت را ناراحت نكنم از سؤال سوم خوددارى كردم، حضرت در پاسخ جواب هر دو سؤال را دادند و سؤال سوم را كه در نظر خودم بود و از نوشتن او خوددارى كرده بودم نيز جواب داده بودند و من از اين محبت خداوند را سپاسگزارى كردم.
٨- از حسن بن عبد الحميد روايت كرده كه گفت: من در امر حاجز بن يزيد دچار شك و ترديد شدم و اموال را جمع كردم و بطرف عسكر حركت نمودم، در اين هنگام براى من توقيعى بيرون شد كه: در باره ما نبايد شكى به خود راه دهى و هم چنين در باره كسانى كه از ما نيابت دارند، اينك اموال را به حاجز بن يزيد بدهيد.
٩- و از بدر غلام احمد بن حسن روايت كرده كه گفت: من وارد جبل شدم و معتقد به امامت هم نبودم و ائمه را هم دوست نداشتم تا آنگاه كه يزيد بن عبد اللَّه از دنيا رفت، يزيد بن عبد اللَّه به من وصيت كرد كه استر و اسب و شمشير و كمربند او را به غلامش بدهم، و من ترسيدم اگر استر را به اذكوتكين ندهم از وى به من بدى خواهد رسيد، در اين هنگام اسب و شمشير و كمربند را به هفتصد دينار تقويم كردم و احدى را هم از جريان مطلع نساختم، و استر را هم به اذكوتكين دادم، پس از اين نامهاى براى من از عراق رسيد كه هفتصد دينار اسب و شمشير و كمربند را براى ما بفرستيد.
١٠- از محمد بن شاذان نيشابورى روايت كرده كه گفت: در نزد من چهار صد و