زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣١ - ٥ - خبر سراقة بن جعشم
در پستان او چيزى باشد شما در دوشيدن مجاز هستيد.
حضرت رسول ٦ گوسفند را طلبيد و با دست مبارك خود پستان او را گرفت، و نام خدا را بر زبان جارى كرد و گفت: خداوندا مرا در گوسفند اين زن بركت مرحمت كن، در اين هنگام گوسفند پاهاى خود را از هم باز كرد و شير از پستانش جارى گرديد، حضرت ظرفى را طلب كرد تا با دست خود شير گوسفند را بدوشد در اين موقع ظرفى كه وسيله آب خورى آن جماعت بود خدمت پيغمبر آوردند، حضرت از گوسفند مقدارى شير دوشيد باندازه كه روغن و چربى آن بالا آمد.
حضرت رسول ٦ ابتدا از آن شير مقدارى به ام معبد مرحمت فرمودند و او از آن آشاميد تا آنگاه كه سير شد، و پس از اين اصحاب خود را نيز مشروب كرد و در آخر همه خودش هم ميل فرمود، و گفت: ساقى قوم بعد از اينكه ديگران سيراب شدند ميخورد، بارى همگان از شير اين گوسفند استفاده كردند، و پس از مدتى تشنگى و گرسنگى كاملا سيراب شدند.
حضرت رسول ٦ بار ديگر از اين گوسفند شير دوشيد، و پس از مدتى استراحت از اين محل گذشتند، پس از اينكه پيغمبر ٦ تشريف بردند زوج اين زن ابو معبد از راه رسيد، و يك عدد بز لاغرى هم با خود آورده بود، هنگامى كه چشمش به شير افتاد گفت: اين شير را از كجا آوردهايد؟ در اين جا گوسفندى كه شير بدهد موجود نبود و بقيه گوسفندان هم از اين محل دور بودند ام معبد گفت: نه به خدا قسم مرد با بركتى از منزل ما عبور كرد و قضاياى او از اين قرار است- مرحوم طبرسى رضوان اللَّه عليه اين خبر را تا اينجا نقل كرده و بقيه اين داستان مفصل است و در كتب حديث و تواريخ ضبط گرديده.
٥- خبر سراقة بن جعشم.
هنگامى كه حضرت رسول ٦ از غار ثور بطرف مدينه حركت فرمودند، سراقة بن جعشم بدنبال آن حضرت رفت، او در نظر داشت پيغمبر را دستگير كند و به مشركين تحويل دهد، تا جاه و مقام او در نزد آنها بيشتر گردد، وى حضرت رسول را