زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٩٠ - (حوادث ليلة المبيت و حيله مشركين) و هجرت پيغمبر به مدينه
اهل مجلس گفتند: پس نظريه شما چيست؟ گفت: من يك رأى بيشتر ندارم رأى من اينست كه از هر عشيرهاى يكنفر حاضر شوند و از بنى هاشم يكنفر باشد اين عده ناگهان بر محمد بريزند و با شمشير و يا آهني او را بكشند! در اين صورت قاتل او معلوم نميشود و خون او از بين ميرود، و بنى هاشم نيز با همه شما نميتوانند جنگ كنند، و فقط از شما ديه خواهند گرفت و شما هم ديه او را بدهيد.
در اين هنگام همه گفتند: پيشنهاد شيخ نجدى قابل توجه است و بايد مورد عمل قرار گيرد، پس از اين پانزده نفر را كه يكى از آنان ابو لهب بود انتخاب كردند و تصميم گرفتند شبانه بر حضرت رسول ٦ داخل شوند و او را بكشند.
خداوند پيغمبر خود را از تصميم آنان مطلع كرد و اين آيه شريفه را نازل فرمود: وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ موقعى كه مشركين خواستند به منزل وارد شوند ابو لهب گفت: اكنون شب است و صلاح نيست ما وارد خانه شويم، شايسته است صبر كنيم تا صبح شود، موقعى كه خواست از منزل خارج گردد بر او وارد خواهيم شد.
مشركين شب را تا صبح درب منزل پيغمبر بسر بردند، حضرت رسول ٦ طبق معمول امر كرد تا بستر وى را پهن كنند، و به علي بن ابى طالب فرمود: حاضرى جانت را در راه من فدا كنى؟ عرض كرد: آرى يا رسول اللَّه! فرمود: پس اينك در بستر من بخواب، امير المؤمنين ٧ هم جامه پيغمبر را بر سر كشيد و در جاى او به خواب رفت.
جبرئيل آمد و گفت: يا رسول اللَّه! اينك مشركين پيرامون منزل شما اجتماع كردهاند، شما از خانه بيرون شويد، مشركين مواظب منزل پيغمبر بودند و ميديدند كه بستر او پهن شده و كسى هم در آنجا خوابيده آنها خيال ميكردند كه پيغمبر در ميان بستر بخواب رفته است.
حضرت خاتم النبيين ٦ از خانه بيرون شد و سوره «يس» را تاو فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ قرائت نمود، و مقدارى خاك برداشت و بطرف قريش ريخت، مشركين