زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٧٣ - (دلائل حضرت صاحب الامر
و مس طلاى خالص را خدمتش ارسال نمودم و پذيرفته شد.
٣- و از على بن محمد روايت كرده كه گفت: مردى از اهل سواد اموالى براى آن جناب فرستاد و ليكن پذيرفته نشد و فرمود: حق بنى اعمام خود را از اين مال اخراج كن و مقدار چهار صد درهم كه حق آنها است بده، اين مرد باغ مشتركى را كه مربوط به او و بنى اعمامش بود در دست داشت و ليكن حقوق ساير شركاء را نميپرداخت، او پس از تحقيق فهميد كه چهار صد درهم حقوق بنى اعمامش هست و پس از اخراج آن بقيه را فرستاد و پذيرفته گرديد.
٤- و از على بن حسين يمانى روايت كرده كه گفت: من در بغداد بودم كه قافله اهل يمن قصد خروج داشت و من هم تصميم گرفتم با اين قافله حركت كنم و لذا از ناحيه مقدسه استيذان كردم، براى من توقيعى بيرون شد كه: با اين كاروان حركت نكن زيرا با اين كاروان برايت خيرى نيست و در كوفه اقامت نما، راوى گويد: من با كاروان حركت نكردم، پس از خروج كاروان بنو حنظله بر آنها حمله كردند و همه را نابود ساختند.
علي بن حسين گفت: بار ديگر اذن گرفتم كه براى مسافرت دريا حركت كنم باز هم اجازه صادر نشد، و من از جريان مسافرتهاى دريائى پرسيدم معلوم شد در آن سال تمام كشتىها مورد حمله گروهى از هنديان كه در درياها بدزدى اشتغال داشتهاند شدهاند.
٥- و از قاسم بن علاء روايت كرده كه گفت: براى من فرزندانى متولد شدند و من از حضرت درخواست كردم در باره آنان دعاء خيرى بكند و ليكن هر چه مينوشتم جواب نامههاى من نميرسيد، پس از چندى تمام بچههاى من مردند، هنگامى كه فرزندم حسين متولد شد بار ديگر برايش نوشتم و خواهش نمودم، حضرت جواب اين نامه را دادند و فرزندم هنوز هم در قيد حيات است و من خداوند را بر اين نعمت سپاس ميگزارم.
٦- و از حسن بن فضل بن زيد يمانى روايت كرده كه گفت: پدرم با خط خود نامهاى