زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢١ - معجزاتى كه قبل از بعثت به ظهور رسيده نگاشته مىشود
همه شما در سر سفره حاضر گرديد.
يكى از حاضران گفت: اى بحيراء تو امروز غير عادى هستى، ما در سابق كه از اين جا ميگذشتيم اين گونه پذيرائى را از شما نميديديم علت اينكه اكنون بر سر محبت آمدهايد، و از ما دعوت كرديد چيست؟ راهب گفت: تو راست مىگوئى ليكن شما مهمانيد و بايد از شما پذيرائى كرد، من دوست دارم از شما احترام كنم و براى اهل كاروان غذا تهيه نمايم.
اهل كاروان همگان دعوت راهب را پذيرفتند، و در مهمانى او شركت كردند حضرت رسول ٦ براى اينكه سنش كم بود از شركت در آن مجلس خوددارى كردند هنگامى كه بحيراء مهمانان خود را ديد حضرت رسول را كه قبلا با خصوصياتش در نظر گرفته بود در ميان آنان مشاهده نكرد.
راهب فرياد زد اى جماعت قريش مگر نگفته بودم تمام افراد شما در اين مجلس شركت كنند، گفتند: تمام افراد كاروان اكنون حاضرند جز يك جوان آن هم براى اينكه تازه سال است از آمدن خوددارى كرده است، گفت اكنون بفرستيد تا او نيز در اين اجتماع شركت كند.
در اين هنگام يكنفر از قريش گفت: به لات و عزّى سوگند ما اين ننگ را چگونه تحمل كنيم كه فرزند عبد المطلب از ما جدا شود و در سر اين سفره نباشد، راوى گويد: اين مرد فورا از جاى خود بلند شد و حضرت رسول را در بغل گرفت و آورد در مجلس نشانيد.
هنگامى كه بحيراء راهب چشمش بر آن جناب افتاد، با دقت به آن حضرت نگاه ميكرد، و تمام خصوصيات او را مورد نظر قرار داد، در اين موقع كه قوم از خوردن طعام فارغ شدند و هر يك بطرفى رفتند بحيراء بپا خواست و گفت اى كودك بحق لات و عزّى آن چه از تو مىپرسم جواب بده، علت اينكه راهب به لات و عزّى آن جناب را سوگند داد اين بود كه وى ديد اهل كاروان به اين دو قسم ياد مىكنند.
حضرت رسول ٦ فرمود: مرا به لات و عزّى سوگند مده، به خدا قسم