زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٣٣ - ٢٣ - غزوه خندق، يا احزاب
|
نصر الحجارة من سفاهة رأيه |
و نصرت ربّ محمد بصواب |
|
|
فضربته و تركته متجدّلا |
كالجذع بين دكادك و روابى |
|
|
و عففت من أثوابه و لو أنّنى |
كنت المقطر بزّنى أثوابى |
|
|
لا تحسبنّ اللَّه خاذل دينه |
و نبيّه يا معشر الأحزاب! |
|
در اين هنگام ابن عرقه تيرى انداخت و بچشم سعد بن معاذ اصابت كرد و گفت بگير اين تير را من ابن عرقه هستم سعد بن معاذ گفت: خداوند تو را در آتش بسوزاند و پس از اين جريان گفت: خداوندا اگر بنا هست بعد از اين با قريش جنگى درگيرد مرا زنده بدار تا با آنها جنگ كنم زيرا محبوبترين چيز در نزد من اينست كه با مكذبين پيغمبرت جنگ كنم، زيرا آنان بر وى ظلم كردند و او را از حرم تو بيرون نمودند.
سعد گفت: پروردگارا! اگر بين ما و مشركين جنگى نخواهد بود اين تير را وسيله شهادت من قرار ده و تا بنى قريظه را نبينم و چشمم بديدن آنها روشن نشده مرا نميران، بعد از اين سعد بن معاذ را خدمت حضرت رسول بردند و او بر زمين قرار گرفته بود و قدرت به نشستن نداشت.
حضرت صادق ٧ فرمود: پيغمبر ٦ در شب سرد و تاريكى بالاى تلى كه اكنون مسجد فتح در آنجا قرار گرفته توقف كردند و فرمودند: هر كس برود و از مشركين براى ما خبرى بياورد ببهشت داخل خواهد شد، كسى متوجه اين گفتار پيغمبر نشد بار ديگر حضرت گفتار خود را تكرار كرد باز متوجه سخنان او نشدند.
در مرتبه سوم حذيفه بپا خواست و اين مأموريت را بعهده گرفت، حضرت رسول فرمود: اينك بطرف مشركين برويد و گفتار آنها را بشنويد و براى ما بياوريد، هنگامى كه وى براه خود مىرفت پيغمبر فرمود: خداوندا حذيفه را از تمام اطراف و جوانب محافظت كن و او را بسلامتى بمن برگردان و بحذيفه فرمود: قبل از اينكه نزد من بيائى جريان را با كسى در ميان نگذار.
هنگامى كه حذيفه از خدمت آن حضرت رفت پيغمبر بنماز مشغول شد، پس از نماز با صوتى حزين گفت: اى فريادرس درماندگان اى جواب دهنده دعاى بيچارگان،