زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٠٢ - (حوادث ليلة المبيت و حيله مشركين) و هجرت پيغمبر به مدينه
فرمود: من بدون ثمن زمين را قبول نميكنم.
بعد از اين مذاكرات زمين مزبور را به ده دينار خريدند، در اين محل گودالى بود و آبهاى اطراف در آنجا جمع ميشد، حضرت رسول با دست اشاره كردند و آن آبها جارى شد و گودال خالى گرديد، پس از آن امر فرمود مقدارى خشت تهيه كردند، پيغمبر شخصا بناى مسجد را زير نظر گرفتند، ابتداء مقدارى از زمين را گود كردند و با سنگهائى كه از حره آورده ميشد پايههاى مسجد را استوار نمودند.
افراد مسلمين از حره سنگ مىآوردند، حضرت رسول نيز سنگى را در حالى كه روى سينه خود گذاشته بود حمل ميكرد، اسيد بن حضير عرض كرد: يا رسول اللَّه اجازه بدهيد من اين سنگ را ببرم، فرمود: من اين را خواهم برد شما برويد سنگ ديگرى بياوريد!، پايههاى مسجد را با سنگ تا برابر زمين آوردند، بعد از اين مقدارى را با يك خشت كار كردند، و بعد مختصرى را با يك خشت و نصفى بالا آوردند و بعد دو خشت بطور مخالف كار گذاشتند و ديوار را به اندازه قامت يك مردى بالا آوردند، و سطح مسجد هم باندازه صد ذرع بود.
هنگامى كه هوا گرم شد به حضرت رسول گفتند: خوب است سايهبانى بالاى مسجد بگذاريم تا از گرمى و حرارت آفتاب آسوده باشيم، پيغمبر دستور داد چند ستون نصب كردند و مقدارى سعف خرما روى آنها انداختند، پس از اين گفتند:
يا رسول اللَّه! اگر اين مسجد سقف داشت بهتر بود، فرمود: سايهبانى مانند سايهبان موسى براى ما كفايت ميكند، علاوه ما كارهاى ديگرى داريم كه الزم از اين كار است بعد از اين كه بناى مسجد به پايان رسيد، حضرت رسول براى خود و اصحابش در اطراف مسجد خانههائى بنا كرد، و براى هر يك از آنها محلهائى معين كرد تا آنان خانههاى خود را در آنجا بسازند، براى حمزة بن عبد المطلب و على بن ابى طالب نيز جايى در نظر گرفت، پس از اين دستور داد از خانهها بطرف مسجد درى باز كنند و از آنجا رفت و آمد كنند.
جبرئيل نازل شد و فرمود: خداوند امر ميكند درهاى خانهها را كه به مسجد