زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٨٩ - (حوادث ليلة المبيت و حيله مشركين) و هجرت پيغمبر به مدينه
كمال آسايش بسر ميبرديم، و اعراب از اطراف و اكناف بطرف ما مىآمدند و سالى دو بار در اين جا اجتماع ميكردند، و احدى فكر تجاوز بما نداشت.
هنگامى كه محمد در ميان ما پيدا شد، و ما براى امانت و درستكارى او وى را «امين» نام گذاشتيم، او اكنون گمان كرده كه پيغمبر خدا ميباشد، در نتيجه خدايان ما را فحش ميدهد، و ما را ديوانه و نادان خطاب ميكند، و اجتماعات ما را پراكنده ميسازد، و جوانان ما را فاسد ميگرداند، من اكنون پيشنهاد ميكنم، مردى را برانگيزم تا وى را در نهان بكشد، اگر بنى هاشم خون او را از ما خواستند ده مقابل ديه به آنها خواهيم داد.
شيطان گفت: اين رأى زشتى است، زيرا بنى هاشم نخواهد گذاشت قاتل محمد روى زمين راه برود، و در نتيجه در محلى كه مورد احترام شما است بجنگ خواهيد پرداخت.
ديگرى گفت: من پيشنهاد ميكنم محمد را دستگير كنيم و او را بزندان اندازيم، و او را در آنجا نگهدارى كنيم، غذاى روزانهاش را خواهيم داد تا مانند زهير و نابغه از دنيا برود.
شيطان بار ديگر گفت: بنى هاشم به اين موضوع هم رضايت نخواهند داد، هنگامى كه موسم اعراب در رسد او را از زندان بيرون خواهند كرد، و او با سحر و جادوئى خود شما را فريب خواهد داد.
يكى از مجلسيان گفت: من پيشنهاد ميكنم: محمد را از شهر خود بيرون كنيم و با كمال آسايش خدايان خود را پرستش كنيم.
شيطان گفت: اين نظريه از هر دو پيشنهاد اول بدتر است، زيرا شما زيباترين و شيواترين مردم را كه در سحر و جادوئى نيز نظير ندارد از شهر خود خارج ميسازيد و او را به نزد اعراب در بيابانها ميفرستيد، محمد با زبان شيوائى كه دارد آنها را به خود جلب خواهد كرد، و ناگهان با عدهاى پياده و سواره بر شما حمله خواهد كرد و شهر مكه را پر ميكند، و شما نيز حيران و سرگردان خواهيد ماند.