زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٥٨ - (فرزندان حضرت رضا
هرثمة بن اعين در يك حديث طولانى از حضرت رضا ٧ روايت ميكند كه آن جناب فرمود: اى هرثمة اكنون مرگم فرا رسيده و بهمين زودى بطرف خداوند خواهم رفت و به اجداد و پدران خود ملحق خواهم گرديد، اين مرد طاغى و سركش تصميم دارد بوسيله آب انار و انگور مرا مسموم سازد.
مأمون امر ميكند مقدارى نخ را در سم خيس كنند، و بوسيله سوزن در دانههاى انگور فرو نمايند، و هم چنين مقدارى سم در كف دست يكى از غلامانش خواهد گذاشت و او را امر خواهد كرد با همان دست آلوده به سم انارها را با دست خود بشكافد و آب آنها را بگيرد، پس از اين مرا به خانهاش دعوت ميكند و از آن انگورها و آب انارهاى مسموم به من ميدهد و مرا امر ميكند كه از آن بخورم، و در نتيجه خوردن انگورهاى مسموم از دنيا خواهم رفت.
(فرزندان حضرت رضا ٧)
حضرت رضا ٧ جز ابو جعفر جواد فرزند ديگرى نداشت، پس از شهادت آن حضرت مأمون محمّد بن جعفر صادق ٧ و گروهى از آل ابى طالب را كه در خراسان بودند پيش خود خواند و آنها را در مرگ آن جناب تسليت گفت، و خود را بسيار محزون و ناراحت نشان ميداد، و جنازه حضرت رضا را هم به آنان نشان داد تا خيال قتل و جنايتى در بين نباشد.
مأمون اظهار ميداشت: اى برادرم مرگ تو بسيار بر من گران است و من دوست داشتم قبل از تو از دنيا بروم، و ليكن خداوند اين طور تقدير فرمود.
پايان حالات حضرت رضا ٧