زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٤٢ - (تولد حضرت صاحب
در وى آثار حمل نيست، فرمود: مطلب همين است كه گفتم، حكيمه گويد: من به منزل ابو محمد رفتم پس از اين كه سلام كردم نرجس خاتون آمد و كفشها را از پايم بيرون كرد و گفت: اى سيده من امشب حالت چگونه است؟.
حكيمه گفت: سيده من و خانوادهام شما هستيد، گويد: وى از اين كلام من ناراحت شد و تعجب كرد و گفت: اين چه سخن است ميگوئيد، گفتم: اى دخترك من خداوند در اين شب كودكى بتو خواهد داد كه سيد دنيا و آخرت خواهد بود، گويد:
وى از اين كلام شرمنده شد، گويد پس از اينكه افطار كردم و نماز عشا را اداء نمودم به خواب رفتم.
پس از نيمه شب بار ديگر بيدار شدم و شروع به اداى نماز شب كردم، هنگامى كه از نماز خود فارغ شدم نرجس هم چنان در خواب بود، پس از تعقيب نماز همان طور كه نشسته بودم خوابم ربود، بار ديگر كه بيدار شدم باز نرجس را خوابيده يافتم، بعد از مختصرى نرجس از خواب بيدار شد و نماز خود را خواند و باز بخواب رفت.
حكيمه گويد: من بيرون شدم تا از طلوع فجر مطلع شوم، فجر اول گذشت نرجس باز هم در خواب بود، در اين هنگام براى من شك عارض شد، ناگهان ابو- محمد فرياد زد: اى عمه شتاب مكن كه اينك موضوع انجام خواهد گرفت و فرزندم متولد خواهد گرديد، من نشستم و سوره «الم سجده» و «يس» را خواندم در اين بين كه مشغول قرائت قرآن بودم ناگهان نرجس با ناراحتى از خواب بيدار شد، من خود را به او رساندم و گفتم: نام خدا را بر زبان جارى كن.
گفتم: چيزى احساس ميكنى؟ گفت: آرى گفتم: اين همان است كه اول شب به شما گفتم، اينك مضطرب نباش و خود را جمع كن و دلت را آرام نگهدار، پس از اين فتره براى من و او دست داد و بعد متوجه شدم امام متولد شده است، در اين هنگام جامه را از نرجس برداشتم و ديدم وى به سجده رفته است، او را در بر گرفتم و پاك و پاكيزهاش يافتم.
حضرت ابو محمد ٧ فرياد زد: اى عمه فرزندم را نزد من بياور، پس از