زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٥٢ - (وفات حضرت رضا
(وفات حضرت رضا ٧)
علت اينكه مأمون حضرت رضا ٧ را شهيد كرد اين بود كه امام ٧ همواره جلو خرابكاريهاى وى را ميگرفت و موجبات خشم و غضب وى را فراهم ميكرد، مأمون هم از كلمات آن جناب ناراحت ميشد و ليكن خشم خود را اظهار نميكرد، گاهى كك حضرت رضا ٧ او را نصيحت ميكرد، و از عواقب اعمالش ميترسانيد، سخنان امام را در ظاهر مىپسنديد، ولى در نهانى ناراحت ميشد.
يكى از روزها حضرت رضا به خانه مأمون وارد شد، در اين هنگام مشاهده كرد غلام آب بر دست مأمون ميريزد و او هم مشغول وضوء گرفتن است، حضرت فرمود:
در عبادت خود ديگرى را شركت نده، مأمون غلام را از خود دور كرد و وضويش را بدون شركت غلام به اتمام رسانيد.
حضرت رضا ٧ همواره معايب و زشتيهاى حسن و فضل بن سهل را با مأمون در ميان ميگذاشت، و از سوء رفتار آنها وى را مطلع ميكرد، و او را از گوش دادن به حرفهاى فضل و حسن بر حذر ميداشت، آنان هم از اين قضيه مطلع شدند و در نزد مأمون از آن جناب بدگوئى كردند، تا آنكه رأى و نظريه او را در باره آن جناب تغيير دادند و مأمون تصميم گرفت حضرت را بقتل برساند، يكى از روزها امام ٧ با مأمون غذا صرف كردند و پس از خوردن طعام حضرت رضا مريض شدند، و مأمون هم تمارض كرد عبد اللَّه بن بشير گويد: مأمون به من گفت: ناخنهاى خود را بگذار بلند شود و بكسى هم علت اين قضيه را نگو، من هم بدستور او عمل كردم، يكى از روزها مرا طلبيد و چيزى را كه شباهت به تمر هندى داشت بيرون آورد و گفت: اين را با دستت بهم بزن، من هم طبق گفته او آنها را در دست خود فشار دادم، پس از اين از جاى خود حركت كرد و مرا تنها گذاشت.
در اين هنگام بطرف حضرت رضا ٧ رفت، و گفت: امروز چه خبر دارى؟
فرمود: اميدوارم كه حالم خوب باشد، مأمون گفت: من هم بحمد اللَّه امروز خوب هستم، آيا كسى از دوستان و هم صحبتان امروز نزد شما آمده است، فرمود: امروز