زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٥٠ - (حضرت رضا
كه تا كنون براى مردم نماز ميخواند بار ديگر برود نماز بخواند، حضرت در اين وقت كفشهاى خود را طلبيدند و سوار بر مركب شدند و به منزل مراجعت كردند، و نماز مردم هم نظر درستى پيدا نكرد على بن ابراهيم از ياسر روايت كرده كه وى گفت: هنگامى كه مأمون قصد كرد از خراسان بطرف بغداد حركت كند، فضل بن سهل و حضرت رضا ٧ را هم با خود حركت داد، و در يكى از منازل نامهاى از طرف حسن بن سهل براى برادرش فضل رسيد، وى در نامه خود گفته بود: من در استخراج نجومى اين سال مطلع شدم كه تو در روز چهارشنبه يكى از ماههاى اين سال گرمى آتش و آهن را خواهى چشيد.
اكنون نظرم اين است كه تو و مأمون و على بن موسى داخل حمام شويد و در آن جا رگ بزنيد تا نحسى را از خود برطرف كنيد، فضل گويد: من جريان را براى مأمون نوشتم، و او هم قضيه را با حضرت رضا در ميان گذاشت و ليكن حضرت فرمود شما فردا داخل حمام نشويد، من حضرت رسول ٦ را در خواب ديدم كه فرمود:
اى على فردا حمام نرويد، و من صلاح نمىبينم شما و فضل هم حمام برويد.
مأمون گفت: شما و رسول خدا راست ميگوئيد من داخل حمام نخواهم شد و فضل هم خودش ميداند، ياسر گويد: هنگامى كه شب شد حضرت رضا فرمود: از شر امشب به خدا پناه بريد، هنگامى كه صبح شد و حضرت نماز خود را اداء كرد فرمود: بالاى بام برو ببين چيزى مىبينى؟ من بالاى بام رفتم فريادهائى شنيدم و ليكن از جريان واقعه چيزى نفهميدم.
در اين هنگام ديدم مأمون وارد خانه حضرت رضا شد و گفت: خداوند به شما اجر بدهد فضل بن سهل وارد حمام شد، ناگهان گروهى كه يكى از آنان پسر خاله وى ابن ذى القلمين بود بر وى شوريدند و او را كشتند، كه اينك سه نفر از آنان كه يكى پسر خاله وى ميباشد دستگير شدهاند.
ياسر گويد: در اين هنگام لشكريان در خانه مأمون اجتماع كردند، طرفداران فضل گفتند: مأمون وى را با مكر و حيله كشته است، و ما اكنون خون فضل را از مأمون