زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٥٢ - ٤١ - غزوه فتح
قرار ده، عبد اللَّه گفت: پس از اين دعا در معاملات و خريد و فروش همواره سود ميبردم و در همه چيز براى من نفع حاصل ميشد.
حضرت صادق ٧ فرمود: پيغمبر به فاطمه امر كرد به منزل جعفر برود و بر وى گريه كند، ولى جزع و فزع نكند و از مصائب وارده بر وى اظهار ناراحتى نكند، و بذكر فضائل و مناقب وى بپردازد.
محمد بن اسحاق گويد: هنگامى كه اصحاب حضرت رسول ٦ از موته مراجعت ميكردند پيغمبر از آنها استقبال كردند و مسلمانان هم در خدمت آن جناب بودند، و بطرف آنان خاك ميريختند و ميگفتند: اى فراركنندگان از راه پروردگار! حضرت رسول فرمود: اين افراد از جنگ كفار فرار نكردهاند و ان شاء اللَّه بعد از اين حمله خواهند كرد و تلافى خواهند نمود.
٤١- غزوه فتح:
در سال هشتم از هجرت غزوه فتح واقع شد، جريان اين قضيه از اين قرار است كه: چون پيغمبر در حديبيه با مشركين صلح كردند، قبيله خزاعه در عهد و پيمان حضرت رسول در آمدند، و عشيره كنانه هم با مشركين همدست شدند، پس از اينكه دو سال از اين جريان گذشت مردى از كنانه شروع به هجو پيغمبر كرد، يكتن از خزاعه كه با حضرت رسول هم عهد بود به وى گفت: دست از اين گفتهها بردار.
مرد كنانى گفت: تو به اين موضوعات چه كار دارى؟ خزاعى گفت: اگر گفتارت را تكرار كنى دهانت را خواهم شكست، وى بار ديگر حضرت رسول را ناسزا گفت، در اين هنگام خزاعى وى را مضروب كرد و او هم از خويشاوندان خود استنصار كرد و جنگ و مخالفت بين كنانه و خزاعه در گرفت، چون قبيله كنانه از نظر عده و نفرات بيشتر بودند لذا بر خزاعه غلبه كردند و آنها را تا حرم پيش راندند.
در اين هنگام جماعتى از خزاعه كشته شدند، و مشركين قريش هم به آنها كمك كردند، پس از اين جريان و كشمكشها عمرو بن سالم خدمت حضرت خاتم النبيين ٦ رسيد و جريان قضيه را به آن جناب عرض كرد و چند بيت ذيل را