زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٣١ - مدت خلافت و وفات امير المؤمنين
ام كلثوم عرض كرد: جعده را امر كنيد تا براى مردم نماز بخواند، فرمود: آرى جعده را اطلاع دهيد تا اقامه نماز كند.
پس از اين جريان فرمود: از مرگ فرار نتوان كرد، و از منزل بيرون شدند و بطرف مسجد آمدند، در هنگام ورود به مسجد به ابن ملجم برخورد كردند، و او از اول شب چشم بر هم نگذاشته و در انتظار ورود آن جناب بود، و در نزديك صبح بخواب رفته بود، امير المؤمنين ٧ او را حركت داد و از خواب بيدار كرد و گفت:
برخيز هنگام نماز است، وى از جاى خود حركت و با شمشيرى كه در دست داشت بر فرق مبارك آن جناب زد.
در حديث ديگر آمده است كه: آن حضرت در آن شب هرگز نخوابيد، و پيوسته از اطاق بيرون ميشد و به آسمان نگاه ميكرد و ميفرمود: به خداوند سوگند دروغ نميگويم و به من دروغ هم نگفتهاند، و اين همان شبى است كه وعده مرگم را دادهاند، پس از اين به محل خوابش مراجعت ميكرد.
هنگامى كه فجر طالع شد و صبح دميد با كمال قوت و صلابت از منزل بيرون شد و با خود ميفرمود: اكنون كه مرگت فرا ميرسد خود را براى آن آماده كن، از مردن هرگز جزع و بيتابى منما هر گاه مرگ نزديك شود.
چون امير المؤمنين ٧ از اطاق خارج شد، و در حياط خانه قرار گرفت، چند مرغابى كه در منزل بودند از آن حضرت استقبال كردند و در مقابل او فرياد كشيدند و از خروجش جلوگيرى مينمودند، فرمود اينان را واگذاريد در دنبال اين فريادها گريهها خواهد بود، و بعد از منزل بيرون شدند و در مسجد ضربت خوردند علي ٧ در هنگام شهادت شصت و سه سال از عمر شريفش گذشته بود، از اين مدت سى و سه سال را با حضرت رسول ٦ گذرانيدند، و در هنگام بعثت پيغمبر ده سال از عمر شريفش گذشته بود.
از حبه عرنى روايت شده كه وى گفت: حضرت رسول روز دوشنبه مبعوث گرديد و علي ٧ روز سه شنبه به آن جناب ايمان آورد و مدت سيزده سال در مكه و ده سال