زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٩٠ - (شهادت امير المؤمنين
وى ناگهان شنيد كه اشعث به ابن ملجم ميگويد: هر چه زودتر مقصودت را عملى كن كه اينك صبح ميرسد و تو را رسوا ميسازد، حجر بن عدى از كلمات اشعث احساس خطر كرد و گفت: اى اعور او را كشتى، در اين هنگام با عجله خواست خود را به امير المؤمنين ٧ برساند و جريان را به آن جناب اطلاع دهد، و ليكن ابن ملجم پيشدستى كرده خود را جلو انداخت و شمشير خود را بر فرق مبارك آن حضرت فرود آورد و مردم فرياد برآوردند: امير المؤمنين كشته شد.
ابتداء شبيب بن بجره ضربتى بر علي ٧ وارد آورد و ليكن شمشيرش بر طاق محراب فرود آمد و او بلافاصله از مسجد فرار كرد و به منزل پسر عمويش رفت، هنگامى كه ميخواست پارچههاى حرير را از سينهاش باز كند پسر عمويش گفت: اين پارچهها چيست؟
شايد تو امير المؤمنين را كشتهاى وى خواست بگويد: من نكشتهام و ليكن از هول و دهشتى كه داشت گفت: آرى من او را كشتم، در اين هنگام پسر عمش بدون درنگ شمشيرى بر وى فرود آورد و او را كشت.
و اما ابن ملجم پس از اينكه شمشيرش را بر امير المؤمنين ٧ فرود آورد بلافاصله توسط مردى از همدان بنام ابو ذر دستگير شد، اين مرد همدانى قطيفهاى بر روى ابن ملجم افكند و او را بر زمين انداخت و شمشيرش را از دستش گرفت و خدمت امير المؤمنين ٧ آورد، و ليكن مرد سومى در ميان صفوف جماعت خود را پنهان كرد و از دست مردم رها شد.
هنگامى كه ابن ملجم را در نزد علي ٧ حاضر كردند فرمودند: اگر من از جهان رفتم تنها او را بكشيد، و اگر چنانچه عافيت و صحت يافتم نظر خود را در باره وى اجرا خواهم كرد، ابن ملجم گفت: به خداوند سوگند من اين شمشير را به هزار درهم خريده بودم و هزار درهم دادم تا وى را مسموم كردند، و او هرگز بر من خيانت نخواهد كرد در اين هنگام ابن ملجم را از محضر امير المؤمنين ٧ بيرون كردند.
مردم گوشتهاى ابن ملجم را با دندان ميگرفتند و ميگفتند: اى دشمن خداوند