زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٣٦ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
از وى پيروى كردند.
در اين هنگام سيد الشهداء ٧ روى خود را بطرف فرزندان عقيل كردند و فرمودند: شهادت مسلم براى خاندان شما بس است اكنون شما آزاد هستيد و بهر كجا ميل داريد برويد، آنان عرض كردند: سبحان اللَّه، مردم در باره ما خواهند گفت فرزندان عقيل رئيس و پيشوا و بزرگ خاندان خود را ترك كردند و او را در نزد دشمنان تنها گذاشتند، به خداوند سوگند ما اين كار را نخواهيم كرد، بلكه جان و مال خود را در راه تو فدا ميكنيم، تا آنگاه كه بشما ملحق شويم، خداوند سياه گرداند زندگانى بعد از شما را.
پس از خويشاوندان حضرت امام حسين ٧ مسلم بن عوسجه بپا خواست و گفت:
ما تو را در مقابل دشمن تنها بگذاريم و حق تو را اداء نكنيم، نه به خداوند سوگند از خدمت شما نخواهم رفت تا آنگاه كه نيزه خود را در سينه آنها فرو كنم و با شمشير خود بر فرق آنان بزنم تا آنگاه كه شمشير در دست من باشد، به خداوند سوگند اگر كشته شوم و بعد سوزانده گردم و پس از اين زندهام كنند از شما مفارقت نخواهم كرد تا خون خود را در راه تو بريزم، كشته شدن در راه تو يك بار بيشتر نيست و ليكن شرف و مجد آن هميشه خواهد بود.
بعد از مسلم زهير بن قين برخاست و عرض كرد: به خداوند سوگند اگر هزار مرتبه مرا بكشند و بار ديگر زنده كنند حاضرم هر گونه فداكارى را انجام دهم و از جان شما و كودكان و خاندانت دفاع كنم، بعد از اين دو نفر گروهى از ياران آن جناب در همين موضوع مطالبى گفتند و حضرت سيد الشهداء ٧ در باره آنان دعاى خير فرمودند.
حضرت زين العابدين ٧ فرمود: من در اين شب نشسته بودم و عمهام زينب از من پرستارى ميكرد، ناگهان پدرم در گوشه خيمهاى رفتند، جون غلام ابو ذر غفارى شمشير پدرم را اصلاح ميكرد و او را براى جنگ آماده ميساخت، پدرم در اين هنگام اين اشعار را ميخواند: