زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٣٧ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
|
يا دهر أفّ لك من خليل |
كم لك بالاشراق و الأصيل |
|
|
من صاحب و طالب قتيل |
و الدهر لا يقنع بالبديل |
|
|
و انما الأمر الى الجليل |
و كلّ حىّ سالك سبيل |
|
پدرم اين ابيات را چند بار تكرار كرد، و من مقصود پدرم را فهميدم و اشك در چشمان من جارى شد، و ليكن از گريه كردن خوددارى كردم و سكوت نمودم؛ و دانستم بلاء نزديك شده است، و اما عمه من هنگامى كه اين اشعار را شنيد جزع و فزع كرد و چون زنان رقيق القلب هستند و در اين گونه امور نميتوانند صبر كنند.
زينب سلام اللَّه عليها نتوانست خود را نگهدارد و با ناراحتى فوق العادهاى خود را به برادرش رسانيد و گفت: كاش مرگ زندگى مرا از بين برده بود، اكنون كه مادر و پدر و برادرم از دنيا رفتهاند، اى جانشين گذشتگان و فريادرس بازماندگان، در اين هنگام پدرم بطرف او نگاهى كرد و با چشمان اشكبار گفت: اى خواهرم شيطان حلم و صبر شما را نگيرد، اگر قطاة ميتوانست از دست صياد آسوده گردد به خواب مىرفت.
زينب گفت: مثل اينكه از مرگت خبر ميدهى اكنون دلم از اين كلمه زخم بر داشت و روحم را در فشار قرار داد، در اين وقت زينب سيلى بصورت خود زد و پيراهن خود را پاره كرد و از هوش رفت، حضرت امام حسين ٧ بر بالين خواهرش نشست و آب بر صورتش پاشيد، و فرمود: اى خواهر از خداوند بترس و در مصائب صبر كن.
خواهرم اكنون بدان مردمان زمين ميميرند و اهل آسمانها باقى نميمانند، و همه ما سوى اللَّه از بين خواهند رفت، خداوند بقدرت خود مردم را آفريد و مردم هم بسوى وى در حركت هستند پدر و برادرم از من بهتر بودند رفتند، و هر مسلمانى بايد به پيغمبر اقتداء كند سيد الشهداء ٧ به اين كلمات خواهرش را دلدارى داد و گفت:
در مرگ من چهره نخراش و بىتابى نكن و پيراهنت را پاره نگردان، هنگامى كه من از دنيا رفتم صبر نما، حضرت سجاد ٧ فرمود: پس از اين زينب را آورد و در نزد من نشانيد.