زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٣٥ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
برخاستند و به ابو الفضل گفتند: اينك سوار شويد و نزد اين جمعيت برويد و بگوئيد شما از اين حمله چه نظرى داريد؟ عباس به اتفاق سى نفر سواره كه در ميان آنان زهير بن قين و حبيب بن مظهر هم بودند جلو لشكر آمدند و گفتند: شما چه نظرى داريد؟
جواب دادند از طرف امير سفارش رسيده كه شما را براى اطاعت از وى دعوت كنيم، و اگر چنانچه اجابت نكنيد با شما جنگ نمائيم.
حضرت ابو الفضل ٧ مراجعت كرد و جريان را به برادرش اطلاع داد، و در اين هنگام ياران امام حسين مردم را موعظه ميكردند و آنها را از جنگ باز ميداشتند، حسين ٧ برادرش را فرستاد و گفت: به اين جمعيت بگوئيد امشب ما را مهلت دهند، تا نماز بخوانيم و دعا و استغفار كنيم، ابو الفضل اين موضوع را با آنان در ميان گذاشت و آنان هم قبول كردند.
حضرت سيد الشهداء ٧ ياران خود را جمع كرد، علي بن الحسين زين العابدين گويد: من نزديك شدم تا به بينم پدرم به آنان چه ميگويد و من در اين هنگام مريض بودم، پدرم به اصحاب چنين مىگفت: خدا را با بهترين وجهى ثنا مىگويم و او را در حال سختى و پريشانى و در وقت خوشى و خرمى ستايش ميكنم، پروردگارا تو را سپاس ميگزارم كه ما را بنبوت گرامى داشتى، و قرآن را بما آموختى، و ما را در دين چشم بصيرت دادى.
اكنون من ياران با وفائى چون ياران وفادار خود نديدم و اهل بيتى جز اهل بيت خود را نيكوكار و مهربان مشاهده نكردم، خداوند به شما پاداش نيكى دهد در مقابل اين فداكارى كه در باره من انجام داديد، اينك من بهمه شما اجازه ميدهم كه از اين بيابان بيرون رويد، و اكنون شب است شما همگان از تاريكى آن استفاده كنيد و از اين ورطه هولناك دور شويد.
خويشاوندان آن حضرت همگان بپا خواستند و عرض كردند: ما از اين بيابان بيرون شويم براى اينكه پس از تو زندگى كنيم، خداوند همچو روزى را براى ما پيش نياورد، قبل از همه عباس بن علي ٧ در اين باره سخن گفت و پس از آن جناب ديگران