زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٣٤ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
بايد انجام دهى، و اگر چنانچه به اين حرفها توجه كنى در نزد ما عزيز و محترم هستى و اگر ميل ندارى با حسين جنگ كنى از فرماندهى لشكر معزول ميباشى و كارها را به شمر بن ذى الجوشن واگذار كن و او مأمور است فرمان ما را اجرا كند.
هنگامى كه شمر نامه ابن زياد را به ابن سعد داد گفت: خداوند تو را به خاندانت نرساند و رويت را سياه كند بد پيشنهادى كردى، به خداوند سوگند حسين تسليم نخواهد شد، زيرا جان علي بن ابى طالب در كالبد او وجود دارد، شمر گفت: پس نظر شما چيست؟
اكنون يا امر اميرت را اجراء كن و يا لشكر را بمن سپار، گفت: نه به خدا تو لياقت فرماندهي را ندارى، من در مقام امارت لشكر خواهم ماند و تو هم از پيادگان سرپرستى كن.
عمر بن سعد در غروب روز نهم حمله خود را بطرف سيد الشهداء ٧ شروع كرد شمر آمد و فرياد زد فرزندان خواهران ما كجا هستند؟ در اين هنگام عباس و جعفر و عثمان فرزندان علي ٧ بيرون شدند گفتند: چه ميگوئى گفت: آمدهام و براى شما امان آوردهام، گفتند: خداوند تو را و امانت را لعنت كند، ما در امان هستيم ولى فرزند پيغمبر در امان نيست.
در اين هنگام عمر بن سعد فرياد زد: اى سواران پروردگار اينك سوار شويد، مردم همگان سوار شدند و هنگام مغرب به طرف سيد الشهداء حمله آوردند، سيد الشهداء ٧ در خيمه نشسته بود و بر شمشيرش تكيه داشت، در اين وقت سرش را روى زانو نهاده و به خواب رفته بودند، ناگهان شنيدند خواهرش زينب فرياد ميكشد و مىگويد: اى برادر فريادها را نميشنوى؟.
حسين ٧ سرش را بلند كرد و فرمود: من حضرت رسول را در خواب ديدم فرمود:
اى حسين در همين زودى نزد ما خواهى بود، زينب سلام اللَّه عليها بر سر و صورت خود زد فرياد وا ويلاه كشيد، سيد الشهداء گفت: فرياد نزن اى خواهرم اندكى ساكت باش خداوند تو را رحمت كند.
عباس ٧ گفت: اى برادر جمعيت بطرف شما مىآيند، حضرت از جاى خود