زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١١٩ - ١٥ - غزوه احد
پيدا نخواهى كرد، در اين وقت پيغمبر به حارث بن صمه و سهل بن حنيف تكيه كرده بود، ابىّ بن خلف به حضرت رسول حمله كرد و ليكن مصعب بن عمير بين او و پيغمبر فاصله شد وى تيرى بطرف مصعب افكند و او را از پا درآورد.
در اين هنگام حضرت رسول تيرى از سهل بن حنيف گرفت و او را بطرف ابىّ بن خلف افكند، و تير به گردن وى اصابت كرد، او در حالى كه دست خود را بگردن اسبش انداخته بود به لشكرگاه مشركين برگشت، و صدائى مانند گاو از خود بيرون ميداد، ابو سفيان گفت: واى بر تو چرا ناراحتى، از اين مختصر خراشى كه برايت پيش آمده نبايد اين اندازه جزع و بيتابى كنى.
ابىّ بن خلف گفت: واى بر تو اى پسر حرب ميدانى كه تير كدام كس به من اصابت كرده؟ اين تير كه اكنون به من رسيد از طرف محمد است، و او در مكه ميگفت: من در همين نزديكىها شما را خواهم كشت، و من ميدانم كه كشنده من جز او كسى ديگر نيست، به خداوند سوگند اگر اين دردى كه اكنون در من هست به كليه افراد حجاز تقسيم گردد همه آنها را خواهد كشت، اين مرد همواره فرياد ميكشيد تا به جهنم واصل شد.
ر كتاب ابان بن عثمان آمده هنگامى كه فاطمه و صفيه بطرف حضرت رسول ٦ آمدند و چشمهاى آنان به پيغمبر افتاد، حضرت به امير المؤمنين فرمود:
از آمدن عمهام بطرف من جلوگيرى كن ولى فاطمه را بگذار نزد من بيايد، هنگامى كه فاطمه نزد آن جناب رسيد و مشاهده كرد كه خون از صورت و دهان پدر بزرگوارش جارى شده فرياد برآورد، و خونها را از چهره پيغمبر پاك كرد، و گفت: خداوند بر كسانى كه صورت رسولش را خون آلوده كردهاند غضب خواهد كرد و آنان را به عقوبت گرفتار خواهد نمود.
حضرت رسول خونها را با دست مبارك ميگرفت و به آسمان پرتاب ميكرد و چيزى از آن خونها بطرف زمين باز نميگشت، حضرت صادق ٧ فرمود:
اگر اندكى از آن خونها پائين مىآمد عذاب خداوند نازل ميگرديد.
صباح بن سيابه گويد: از حضرت صادق سلام اللَّه عليه پرسيدم آيا دندانهاى