زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٢٠ - ١٥ - غزوه احد
پيغمبر بطورى كه ميگويند در جنگ احد شكسته شد؟ فرمود: به خداوند سوگند به دندانهاى آن جناب آسيبى نرسيد، پروردگار آن حضرت را سالم و كامل قبض روح فرمود، و ليكن چهرهاش در آن روز خونآلود شد.
گويد: عرض كردم مردم ميگويند پيغمبر در روز احد بطرف غارى رفتند و در آنجا پناهنده شدند، فرمود: به پروردگار سوگند كه حضرت رسول در آن روز از جاى خود تكان نخوردند، به آن جناب گفته شد: آيا در باره مشركين نفرين نميكنيد، پيغمبر گفت: خدايا اين مردم جاهل را هدايت كن زيرا اينها نادان هستند.
در روز احد ابن قميئة تيرى بطرف حضرت رسول ٦ انداخت و تير به كف دست آن جناب اصابت كرد و شمشير از كف پيغمبر افتاد، ابن قميئة گفت: بگير اين تير را من ابن قميئة هستم، پيغمبر فرمود: خداوند تو را ذليل و خوار كند، عتبة بن أبى وقاص نيز ضربتى به آن حضرت وارد آورد و دهان او را خونآلود كرد، و عبد اللَّه بن شهاب هم سنگى از زمين كند و به مرفق پيغمبر وارد آورد.
هيچ يك از اين سه نفر به مرگ طبيعى از دنيا نرفتند، ابن قميئة در نجد به خواب رفته بود ناگهان يك آهوى كوهى شاخ خود را در شكم او فرو برد، وى هر چه فرياد برآورد كسى به كمك او نرسيد، تا جان كثيفش از بدنش بيرون گرديد.
وحشى قاتل حضرت حمزه گفت: من غلام جبير بن مطعم بودم، او در جنگ احد به من گفت: على بن ابى طالب در جنگ بدر عمويم را كشته است- يعنى طعيمة بن مطعم را- اينك اگر محمد و يا على و يا حمزه را بكشى تو را آزاد ميكنم، من هم اسلحه مخصوص خود را برداشتم و با قريش حركت كردم.
علت حركت من با قريش فقط از براى آزادى بود و الّا هدف و مقصود ديگرى نداشتم، من در باره محمد داراى نظرى نبودم، ولى تصميم گرفتم على يا حمزه را هر طور شده از پا درآورم، شايد به اين وسيله بتوانم خود را از قيد رقيت آزاد كنم من در زمين حبشه راجع به تيراندازى تعليمات لازم را گرفته بودم و تيرم هرگز