زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٠ - ٢٢ - شكايت شتر به حضرت رسول
٢١- بهبودى يافتن ابو براء از بركت حضرت رسول ٦.
ابو براء ملاعب الاسنة به مرض استسقاء گرفتار بود وى لبيد بن ربيعه را خدمت حضرت رسول ٦ فرستاد، و مقدارى اشياء نفيسه و دو عدد اسب هم بعنوان هديه براى آن روانه كرد، هنگامى كه لبيد با اين هدايا خدمت پيغمبر رسيد، و آنها را عرضه داشت، حضرت فرمود من هداياى مشركين را قبول نمىكنم.
لبيد عرض كرد: من تا كنون نديدهام مردى از طايفه مضر هديه ابو براء را نپذيرد، حضرت فرمود: من اگر از مشركين هديه قبول مىكردم، اينك هديه ابو براء را نيز مىپذيرفتم، لبيد عرض كرد: ابو براء اكنون مريض است وى در نظر گرفته به همين زودى از شما استشفاء كند.
در اين هنگام حضرت رسول مقدارى خاك از زمين برداشت، پس از اين آب دهان خود را بر وى افكند و به لبيد داد، فرمود: اين خاك را با آب ممزوج كنيد و بدهيد ابو براء بخورد، لبيد خاك را از آن جناب گرفت ليكن خيال كرد حضرت او را مسخره مىكند، لبيد اين خاك را براى ابو براء برد و او بدستور پيغمبر عمل كرد و از مرضش نجات پيدا نمود.
٢٢- شكايت شتر به حضرت رسول ٦.
هنگامى كه حضرت خاتم النبيين از غزوه بنى ثعلبة مراجعت ميكردند، اشترى به آن جناب شكايت برد، حضرت فرمود ميدانيد اين شتر چه ميگويد؟ جابر گويد:
ما گفتيم: خدا و رسول به اظهارات او داناترند، حضرت به اصحاب خود فرمودند:
اين شتر مىگويد: صاحب من مدتى از من بار كشيده اينك كه پير شده و پشتم زخم گرديده است، مىخواهد مرا بكشد و گوشتم را بفروشد.
پيغمبر فرمود: يا جابر اكنون باتفاق اين شتر نزد صاحب او برويد، و او را با خود در اين جا حاضر كنيد، جابر گويد: عرض كردم: به خداوند سوگند من صاحب اين شتر را نمىشناسم، فرمود: اين شتر صاحبش را بشما معرفى خواهد كرد، جابر گويد: به اتفاق شتر رفتيم تا به محله «بنى حنظله» يا «بنى واقف» رسيديم گفتم: