زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٠٧ - (فرزندان حضرت مجتبى
اظهار داشت: يا ابا محمّد زود پيرشدهاى در اين هنگام يحيى بن ام الحكم كه در مجلس حاضر بود و به حسن وعده داده بود كه در نزد عبد الملك بنفع او حرف بزند گفت: يا امير المؤمنين! او چرا نبايد پير شود، آرزوهاى مردمان عراق كه همواره به او وعده خلافت ميدهند وى را پير كرده است.
حسن گفت: بد حرفى گفتى و عقيده خلافى را اظهار كردى، ما اهل بيت خيلى زودتر موهاى ما سفيد ميگردد.
عبد الملك روى خود را بطرف حسن كرد و گفت: براى چه موضوعى نزد ما آمدهاى حسن گفت: حجاج ميگويد: عمر بن علي را هم در توليت صدقات با خود شركت بده، عبد الملك گفت: من به او خواهم نوشت تا از شما دست بكشد، و از حسن بخوبى پذيرائى كرد و او را احترام نمود.
هنگامى كه از نزد عبد الملك بيرون شد با يحيى بن ام حكم برخورد كرد و او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد، يحيى گفت: باكى بر تو نيست عبد الملك از هيبت تو ترسيد و تو را مقضى الحرام برگردانيد، و من از عطاى تو چيزى كم نكردم.
روايت شده كه حسن بن حسن يكى از دختران عمويش سيد الشهداء ٧ را خطبه كرد، امام حسين ٧ فرمود اى پسرك من اكنون هر كدام از آنها را دوست دارى انتخاب كن، حسن از اين جهت حيا مانعش شد و چيزى نگفت، حسين ٧ فرمود:
من دخترم فاطمه را كه به مادرم فاطمه شباهت دارد به شما تزويج ميكنم.
حضرت حسن بن حسن در سن پنجاه و سه ساله از دنيا رفت، و به برادر مادرى خودش ابراهيم بن محمد وصيت كرد، و عبد اللَّه بن حسن نيز سكينه دختر عمويش را تزويج كرد و ليكن قبل از اينكه زفاف انجام بگيرد از دنيا رفت و در كربلا بشهادت رسيد. پايان حالات حضرت مجتبى ٧