زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٠١ - (حوادث ليلة المبيت و حيله مشركين) و هجرت پيغمبر به مدينه
حضرت رسول ٦ پيشنهاد آنان را پذيرفتند، و در اين مورد عهد نامهاى نوشتند، و مقرر شد كه: يهوديان نسبت به پيغمبر و مسلمانان كارى نداشته باشند، و بدشمنان آنان هيچ گونه كمك و مساعدت نكنند، و به مخالفين پيغمبر و اصحاب آن جناب اسب و شتر و اسلحه و آذوقه ندهند، و به اين عهدنامه در آشكارا و نهان و شب و روز عمل كنند، و خداوند را در اين موضوع شاهد گرفتند.
و اگر چنانچه يهوديان به متن اين قرارداد و معاهده عمل نكردند و مواد آن را نقض نمودند، پيغمبر اسلام مجاز است با يهوديان جنگ كند، و خون آنها را بريزد، و زنان و كودكان آنها را اسير كند و اموال آنان را ضبط نمايد، و در اين مورد براى هر قبيله از يهوديان عهدنامه جداگانهاى نوشته شد.
حيى بن اخطب كه رئيس و گرداننده امور بنى نضير بود، به منزل خود مراجعت كرد، برادران او جدىّ بن اخطب، و ابو ياسر بن اخطب نزد او رفتند و گفتند: از اين ملاقات چه فهميدى؟ گفت: اين همان كسى است كه ما در تورات وى را ميشناسيم و علماى ما هم مژده ظهور او را بما دادهاند، و ليكن من با اين امر دشمن هستم، زيرا كه در اين صورت نبوت از فرزندان اسحاق بيرون خواهد شد و به فرزندان اسماعيل منتقل خواهد گرديد، و نبوت هيچ گاه تابع فرزندان اسماعيل نخواهد شد.
رياست بنى قريظه با «كعب بن اسد» بود، و رياست بنى قينقاع را «مخيريق» در اختيار داشت، اين مرد ثروت زياد و باغهاى فراوانى داشت، وى پس از اينكه از خدمت حضرت رسول ٦ برگشت به قوم خود گفت: اگر ميدانيد اين پيغمبر براستى مبعوث شده اكنون برويم باو ايمان بياوريم و به هر دو كتاب معتقد گرديم ولى بني قينقاع از وى اطاعت نكردند.
على بن ابراهيم گويد: حضرت رسول در بدو ورود به مدينه در «مربد» نماز ميگذاردند، پس از چندى به اسعد بن زراره فرمودند اين محل را از صاحبش خريدارى كنيد، اسعد بن زراره در نظر گرفت اين زمين را كه متعلق به دو يتيم بود به قيمت زيادى خريداري كند، صاحبان زمين گفتند: ما او را به پيغمبر بخشيديم، حضرت