زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٨٣ - (بيعت انصار)
گرديد، و اوضاع و احوالش دگرگون شد.
پيغمبر اين جوان را با اسعد بن زراره به مدينه فرستاد و او از قرآن آيات زيادى را ياد گرفته بود مصعب با اسعد به مدينه وارد شدند و جريان حضرت رسول ٦ را با مردمان مدينه در ميان گذاشتند در اين هنگام يك نفر دو نفر از قبائل مختلف دين مقدس اسلام قبول ميكردند.
مصعب بن عمير فرستاده حضرت خاتم النبيين ٦ در منزل اسعد بن زراره نازل شد وى روزها در مجالس خزرج حاضر ميشد و آنان را باسلام دعوت ميكرد، طبقه جوان دعوت او را قبول ميكردند و مسلمان ميشدند.
عبد اللَّه بن ابى كه شريف و رئيس خزرج بود، و قبيله اوس و خزرج در نظر داشتند وى را براى خود به سلطنت برگزينند، و براى او تاجى هم تهيه ديده بودند و دنبال كسى ميگشتند كه اين تاج را بر سر وى بگذارند، علت اين محبوبيت عبد اللَّه از اين جهت بود كه وى در جنگ بعاث شركت نكرد و لذا اوس و خزرج هر دو از وى راضى بودند، وى ميگفت: شما به قبيله أوس ظلم ميكنيد و من به ظلم و ستم كمك نميكنم.
هنگامى كه اسعد بن زراره از راه رسيد و مصعب را نيز با خود آورده بود، عبد اللَّه از اين موضوع ناراضى بنظر ميرسيد، زيرا وى ميدانست كه اين جريان بنفع او نخواهد بود، اسعد به مصعب گفت: دائى من سعد بن معاذ از رؤساء قبيله اوس است و او مردى عاقل و شريف و در ميان خويشاوندان خود مطاع ميباشد، اگر وى دعوت شما را بپذيرد ما موفق خواهيم شد، اينك لازم است كه ما به منزل وى برويم.
مصعب بن عمير به اتفاق اسعد بن زراره به محله سعد بن معاذ رفتند، و روى چاه آبى نشستند، در اين هنگام جوانان قبيله پيرامون آنها اجتماع كردند و مصعب براى آنها مقدارى قرآن خواند، اين جريان بگوش سعد بن معاذ رسيد، وى به اسيد بن حضير گفت: به من اطلاع دادهاند كه ابو امامه اسعد بن زراره به اتفاق يك نفر قرشى به محله ما آمده و جوانان ما را فاسد ميكنند اكنون لازم است نزد او برويد و وى را