زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٦٤ - (مناقب و فضائل حضرت سجاد
٦- طاوس يمانى گويد: در شبى وارد حجر شدم در اين هنگام علي بن الحسين وارد شد وى مدتى نماز خواند و پس از آن بسجده رفت گفتم اينك مرد صالحى از خاندان نبوت بسجده رفته و لازم است گوش دهم تا وى در سجده چه ميگويد پس از اين گوش فرا دادم حضرت ميگفت: «عبيدك بفنائك، مسكينك بفنائك، فقيرك بفنائك، سائلك بفنائك» طاوس گويد: من اين جملات را در هر گرفتارى كه خواندم خداوند او را رفع كرد.
٧- ابراهيم بن على از پدرش روايت كرده كه گفت: من با على بن الحسين عليهما السّلام حج به جا آوردم، گاهى شترش بكندى راه ميرفت، وى تازيانه را بطرف او اشاره ميكرد پس از اين ميگفت: واى اگر قصاصى در بين نبود، بعد دست خود را از شتر برميگردانيد همين راوى گويد: آن حضرت هنگامى كه پياده براى حج حركت ميكرد مسافت بين مكه و مدينه را در بيست روز طى ميكرد.
٨- ابو محمد حسن بن محمد علوى گويد: يكى از خويشاوندان حضرت زين العابدين ٧ در مقابل آن حضرت قرار گرفت و او را ناسزا گفت، حضرت به او چيزى نفرمودند، هنگامى كه از محضر آن جناب بيرون گرديد به همنشينانش فرمودند شما مطالب اين مرد را شنيديد، من دوست دارم با من بيائيد تا من در حضور شما جواب اين مرد را بدهم.
آنان حركت كردند، و حضرت هم كفشهاى خود را برداشت به اتفاق آنان روان شد و با خود ميگفت: «و الكاظمين الغيظ» تا آخر آيه، آنان فهميدند كه حضرت سجاد با وى سخن درشتى نخواهد گفت، امام ٧ آمد تا درب منزل آن مرد رسيد حضرت فريادى زد او از منزل بيرون شد و در انتظار بود كه حضرت به وى صدمه برساند.
على بن الحسين عليهما السّلام فرمود: اى برادر اگر مطالبى را كه با من گفتى راست باشد من استغفار خواهم كرد، و اگر چنانچه ناروا باشد از خداوند ميخواهم شما را رحمت كند، راوى گويد: آن مرد آمد از پيشانى آن جناب بوسيد، و گفت: من به شما ناروا گفتم و من سزاوار آن حرفها هستم، راوى گويد: اين مرد حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليهم السّلام بود.