زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٥٠ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
ميكردند او با شمشيرش آنها را پراكنده ميكرد و چون بزها كه از گرگ فرار ميكنند از وى دور ميشدند.
هنگامى كه شمر بن ذى الجوشن اين وضع را مشاهده كرد، به تيراندازان فرمان داد تا سيد الشهداء را تير باران كنند، در اثر تيراندازى بدن مباركش مانند قنفذ شد حضرت در اثر جراحات زياد از حمله خوددارى كرد، و آنان در مقابلش ايستادند، شمر فرياد زد چرا صبر كردهايد، بار ديگر از هر طرف حمله آوردند.
ذرعة بن شريك شمشيرى بر كتف آن جناب فرود آورد و سنان بن انس هم نيزه بر آن حضرت زد و در اثر همين نيزه امام حسين ٧ از بالاى اسب بر زمين افتاد، خولى ابن يزيد از اسب بزير آمد تا سر مبارك او را از بدن جدا سازد و ليكن دستش لرزيد، در اين هنگام شمر رسيد و گفت: خداوند دستت را بشكند چرا ميلرزى؟، شمر از اسب بزير آمد و سر مبارك وى را از تن جدا كرد و بخولى داد و گفت: اينك براى ابن سعد ببر.
بعد از شهادت سيد الشهداء ٧ لباسهاى آن جناب را غارت كردند، پيراهنش را اسحاق بن حويه حضرمى و عمامهاش را هم اخنس بن شريق برد، شمشيرش را نيز مردى از بنى دارم برداشت، و سپس خيمهها و شتران و اهل بيت حضرت را غارت كردند.
حميد بن مسلم گويد: بخداوند سوگند من زنان و دختران و خواهران و اهل بيت او را ديدم كه لباسهاى خود را بيرون ميكردند و بمردم ميدادند تا مردم به آنان نزديك نشوند پس از اين بطرف علي بن الحسين رفتيم و او روى بستر مرض افتاده بود عده از رجاله و ولگردان كه با شمر بودند گفتند: اين بيمار را هم بكشيم گفتم: سبحان اللَّه اين كودك است و علاوه مريض هم هست من كوشيدم و جماعت را از وى دفع كردم.
در اين هنگام عمر بن سعد بطرف خيام طاهرات آمد و زنان هنگامى كه او را ديدند ضجه و شيون كردند ابن سعد بياران خود گفت هيچ كدام از شما حق نداريد به اين زنها صدمه برسانيد و يا بچادرهاى آنان نزديك شويد و به اين جوان مريض هم آسيبى نزنيد.