زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٨٥ - (معجزات و اخبار از غائبات)
صادق ٧ دست خود را به جامه او كشيد و فرمود: من تا امروز جامه مانند اين سفيد و خوب نديدم، عرض كرد: جانم قربانت گردد اينها جامههاى شهر ما هستند و من اكنون بهترين نوع آن را خدمت شما آوردهام.
در اين هنگام حضرت به معتب فرمودند: جامهها را از وى بگيريد، پس از اين از خدمت امام ٧ بيرون شد، پس از خروج او فرمود: اين مرد همان است كه براى من وصف كردند و وقت آن هم نزديك شده است، اين همان كس است كه پرچمهاى سياه را از خراسان حمل خواهد كرد، اى معتب اينك اكنون خود را به او برسان و اسمش را بپرس.
حضرت صادق فرمود: اگر گفت نام من عبد الرحمن است همان شخص معهود خواهد بود، معتب در عقب او روان شد تا وى را ملاقات كرد و از اسمش پرسيد، جواب داد نام من عبد الرحمن است، زكار بن ابى زكار گويد: من مدتى درنگ كردم، تا آن گاه كه فرزندان عباس بخلافت رسيدند، من روزى او را مشاهده كردم به لشكريان آذوقه ميدهد، به يارانش گفتم: اين كيست؟ گفتند: اين عبد الرحمن است.
٤- ابن جمهور عمى در كتاب واحده روايت كرده كه محمد بن عبد اللَّه بحضرت صادق ٧ گفت: بخداوند سوگند من از تو داناتر و شجاعتر و سخيتر هستم امام ٧ فرمود اما اينكه گفتى من از تو داناتر هستم جد من و تو هزار بنده از دسترنج خود خريد و آزاد كرد اگر ميدانى نامهاى آنها را بگو، و اگر ميل دارى من نامهاى آنها را براى تو بازگو كنم.
و اينكه گفتى من از تو سخيتر هستم بخداوند سوگند شبى بخواب نرفتهام كه در آن حقى از طرف خداوند در گردنم مانده باشد.
و اما اينكه گفتى من از تو شجاعتر ميباشم من مىبينم سرت را از بدن جدا كردهاند و در كنار لانه زنبور نهادهاند در حالى كه از وى خون ميريزد، محمد نزد پدرش رفت و جريان را با وى در ميان گذاشت پدرش گفت خداوند مرا در مرگ تو پاداش دهد من از وى شنيدم كه سرت را در لانه زنبوران خواهند گذاشت