زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٠٤ - وفات حضرت رسول
ماند ما را به آن بشارت دهيد، و اگر چنانچه ما را مغلوب كردند و خلافت را از ما گرفتند تكليف ما چيست؟ حضرت فرمود: شما را پس از من خوار و ضعيف خواهند كرد و حق را مغلوب ميكنند، پيغمبر پس از اظهار اين مطالب سكوت كردند.
مردم در حالى كه گريه ميكردند از منزل پيغمبر بيرون شدند، هنگامى كه همگان از محضر شريف آن جناب خارج شدند فرمود: برادرم علي بن ابى طالب و عمويم عباس را نزد من حاضر كنيد، آنان در خدمت حضرت رسول حاضر شدند و پس از استقرار در مجلس پيغمبر فرمود: اى عباس و اى عم رسول خدا اكنون وصيت مرا قبول كن و وعدههايم را انجام ده و ديون مرا ادا نما.
عباس عرض كرد: يا رسول اللَّه عمويت اينك پيرمرد است و داراى زن و فرزند زيادى ميباشد، و شما در جود و سخاوت مانند ندارى و من هرگز قدرت ندارم وعدههاى شما را انجام دهم، در اين هنگام پيغمبر روى مبارك خود را بطرف علي ٧ كرد و فرمود: اى برادر تو وصيت مرا قبول ميكنى و وعدههاى مرا انجام ميدهى و ديون مرا ادا ميسازى؟
علي ٧ عرض كرد يا رسول اللَّه من اينك حاضرم وصيتهاى شما را قبول كنم فرمود: اينك نزديك من بيا، امير المؤمنين نزديك رفتند، پيغمبر او را به سينه خود چسبانيد و انگشتر خود را از دست بيرون كرد و به امير المؤمنين داد و فرمود:
انگشتر را در دست خود قرار دهيد، و شمشير و زره خود را نيز به آن جناب بخشيد روايت شده است جبرئيل ٧ زره و شمشير را از آسمان آورد و به حضرت رسول ٦ داد و آن حضرت هم به امير المؤمنين بخشيدند و استر را با زين و برگ به علي ٧ دادند و فرمودند اينها را به منزل خود ببريد.
روز بعد مرض حضرت رسول شدت پيدا كرد و مردم را از ورود به منزل منع كردند و به كسى اجازه ندادند تا از آن جناب عيادت كند، امير المؤمنين ٧ همواره در خدمت پيغمبر بودند و از وى مفارقت نميكردند مگر براى انجام كارهاى لازم و ضرورى.