زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٨٥ - رسيدن عروة بن مسعود ثقفى به حضور حضرت رسول
و در موسم براى مردم قرائت كن، على ٧ براه خود ادامه داد تا به ابو بكر رسيد و جريان را به او گفت و نامه را با آيات از وى گرفت، ابو بكر گفت آيا در باره من آيهاى نازل شده كه مرا از اين مأموريت باز داشته است.
امير المؤمنين ٧ فرمود: در باره شما آيهاى نازل نشده و ليكن اين آيات را جز پيغمبر و من ديگرى نبايد تبليغ كند، علي ٧ آيات را از وى گرفت و به طرف مكه براه خود ادامه داد، و وارد آن شهر شد، و آيات برائة را روز عيد و ايام تشريق كه هنگام اجتماع مردم بود به آنان رسانيد.
پيغمبر ٦ به امير المؤمنين فرمان داده بود، كه به مشركين ابلاغ كند، پس از اين داخل مسجد الحرام نگردند، و مردم برهنه و عريان كعبه را طواف نكنند، و كليه قراردادهاى پيغمبر با مشركين و غير آنها پس از چهار ماه لغو است، و بعد از گذشت اين مدت آنان را هر جا ديدند خواهند كشت، و آيه شريفه فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ تا آخر ناظر به اين جريان است.
راوى گفت: هنگامى كه علي بن ابى طالب ٧ وارد مكه شد شمشير خود را از غلاف بيرون كشيد و فرمود: به خداوند قسم هر كس امروز بخواهد برهنه طواف كند او را با اين شمشير خواهم كشت، مردم پس از اين مجبور شدند لباس بپوشند و طواف كنند.
رسيدن عروة بن مسعود ثقفى به حضور حضرت رسول ٦
ابان بن عثمان گويد: عروة بن مسعود ثقفى مسلمان شد و به حضور پيغمبر رسيد، و پس از مدتى از آن جناب اجازه خواست تا بطرف خانواده و خويشاوندانش مراجعت كند، حضرت فرمود: من بيمناكم خويشاوندانت تو را بكشند، عرض كرد: اگر افراد قبيله من مرا در خواب به بينند از خواب بيدارم نخواهند كرد.
در اين هنگام پيغمبر او را اجازه فرمود، و او بطرف طائف حركت كرد، و خويشاوندانش را به اسلام دعوت نمود، و آنان را نصيحت و اندرز داد، ولى افراد خانوادهاش گفتار او را قبول نكردند، و سخنان زشت و ناروائى را بر زبان