زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٥ - معجزاتى كه قبل از بعثت به ظهور رسيده نگاشته مىشود
٨- صدوق از ابن عباس روايت كرده كه وى گفت: براى عبد المطلب در كنار ديوار كعبه فرشى پهن ميكردند و روى آن مىنشست، ديگران براى احترام او از نشستن روى آن بساط خوددارى ميكردند، فرزندان عبد المطلب قبل از وى پيرامون آن فرش جمع ميشدند، و انتظار پدر خود را ميكشيدند.
هنگامى كه حضرت رسول متولد شد- وى باتفاق جدش روى آن بساط اختصاصى مىنشست، اين مطلب بر فرزندان عبد المطلب گران بود، آنان قصد داشتند حضرت رسول را كه در اين موقع كودك بود از نشستن در پهلوى پدر خودشان جلوگيرى كنند عبد المطلب از اين موضوع اطلاع پيدا كرد، و آنان را منع كرد.
عبد المطلب گفت: اين فرزند من داراى مقام ارجمندى است، و من مينگرم كه وى روزى سيد شما خواهد شد، من در پيشانى او نشانه سيادت و بزرگوارى را مشاهده ميكنم، وى پس از اظهار اين گفتار حضرت رسول را با خود روى فرش مىنشانيد و دست به پشت مبارك او ميكشيد، و چهرهاش را ميبوسيد.
عبد المطلب ميفرمود: من بوسهاى خوشبوتر از بوسيدن اين كودك نمىبينم، پس از اين روى خود را بطرف ابو طالب كه با عبد اللَّه پدر حضرت رسول از يك مادر بودند ميكرد، و ميگفت: اى ابو طالب اين فرزند بزرگوار را كه داراى موقعيت بزرگى خواهد شد به خوبى نگهدارى كن، و خود را باو نزديك نما زيرا كه او تنها ميباشد، و مانند پدرش از وى محافظت كن، تا آسيب و ناراحتى و ضررى بوى نرسد.
حضرت عبد المطلب او را بر گردنش ميگذاشت، و در كوچهها بگردش ميبرد و چون ميدانست وى با لات و عزّى مخالفت دارد و از ديدن آنها ناراحت ميگردد او را نزد بتها نمىبرد، هنگامى كه به شش سال رسيد مادرش آمنه از دنيا رفت مادر حضرت رسول باتفاق فرزندش نزد برادران خود در مدينه رفته بود، هنگامى كه مراجعت ميكرد در بين راه جهان را وداع نمود.
حضرت رسول ٦ در سن شش سالگى بىپدر و مادر گرديد، در اين هنگام